تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ هرودت ( فارسى ) — صفحة 55

مساهمون:

ص٥٥
سقم ادعاهاى سلف خود نتوانسته است آنطور كه بايد وظيفه خود را انجام دهد و باز اشتباهات و خطاها و گزاف‌گوئىهائى در خلال عبارات او مشاهده مىشود . تشخيص حدود مطالبى كه مؤلف از هكاته اقتباس كرده تا اندازه‌اى دشوار است . برخى از مورخين كه با هردوت نظر مساعدى ندارند حتى قسمت تاريخى كتاب دوم او را كه از بند 99 آغاز مىشود به هكاته نسبت داده‌اند و دليلى كه براى اثبات اين ادعا اقامه كرده‌اند اينست كه هكاته آخرين قسمت تاريخ مصر را به سلطنت آمازيس كه ظاهرا با او معاصر بوده است اختصاص داده و هردوت نيز بتقليد از او چنين كرده است . ترديدى نيست كه اين ادعا نميتواند كاملا بجا باشد زيرا اگر هكاته و هردوت هردو شرح تاريخ مصر را با سلطنت آمازيس بپايان رسانيده‌اند علت آنست كه اگر از پسامتيك كه فقط چند ماهى سلطنت كرد صرفنظر كنيم آمازيس درحقيقت آخرين پادشاه مستقل مصر باستان بوده است و از آن پس مصر بدست خارجيان فتح شده است و بنابراين منطقى است كه تاريخ يك كشور مستقل را با ختم استقلال آن بپايان رسانند . با اين‌حال ، ترديدى نيست كه علاوه بر مطالبى كه در گذشته بدان اشاره شد ، در بسيارى از موارد ديگر نيز هردوت از هكاته تقليد كرده است . بعبارت ديگر ، علاوه بر مواردى كه مدارك و دلائل زيادى وجود دارد كه اقتباس هردوت را از هكاته ثابت مىكند و همچنين علاوه بر مواردى كه مطابقت متن هردوت با قطعاتى كه از هكاته بطور غيرمستقيم براى ما باقى مانده اين مطلب را ثابت مىكند ، در خلال عبارات هردوت موارد ديگرى ميتوان يافت كه باحتمال زياد مؤلف از سلف خود اقتباس كرده است . مثلا هردوت در بند 158 مدعى است كه شهر پاتوموس
( Patoumos )
را يك شهر عرب مينامند در حالى كه اين شهر در مشرق شرقىترين شاخه دلتاى نيل قرار دارد و فقط هكاته ميتواند چنين ادعائى كرده و شايد اشاره هردوت به او بوده است زيرا او است كه مدعى است سرزمين مصر به ناحيه مصب نيل محدود است و بنابراين هرشهرى كه در خارج از اين حدود قرار داشته باشد مانند شهر پاتاموس كه در مشرق شرقىترين شاخه ناحيه مصب واقع شده غير مصرى است و شهر عرب مىباشد .