رفته است منتشر كرده بود . ظاهرا هكاته بمسائلى كه هردوت در قسمت اول كتاب خود تا بند 99 درباره اوضاع و احوال مصر و توصيف اين كشور عنوان كرده است توجهى كمتر داشته و آنچه بيشتر جلب توجه او را كرده مسائل جغرافيائى مصر و اوضاع و احوال اين كشور از حيث حيواناتى كه در آن زيست ميكردند و گياهانى كه در آن ميروئيد بوده است . با اينحال ، هكاته مختصرى درباره اصل و منشاء ساكنان مصر و اخلاق و عادات و رسوم آنان بحث كرده و جاى ترديد نيست كه هردوت از اين قسمت از كتاب هكاته با اطلاع بوده و احيانا از آن استفاده كرده است . شايد هردوت كه بعد از هكاته به مصر سفر كرده از كتاب رقيب خود و مطالب جالبى كه دربارهء مصر در آن عنوان شده بود تحريك شده و دست به اين سفر بزرگ زده است و شايد هم كتاب هكاته را براى روشن شدن ذهن خود و تشخيص شهرها و بناهاى تاريخى مصر با خود برده است .
با اينحال ، هردوت فقط يكبار در بند 143 از هكاته نام ميبرد و در آنجا هم او را مورد تمسخر قرار ميدهد و عقيده او را دربارهء اصل و نسب او تخطئه مىكند . هردوت در اين بند مدعى است كه هكاته كه به نژاد و نسب خود غره بوده به كاهنان شهر تب
( Thebes )
گفته بوده كه نسب او بعد از شانزده پشت بيكى از خدايان ميرسد .
باز بنا بگفته هردوت كاهنان شهر تب بيش از سيصد مجسمه از خدايان به هكاته ارائه داده بودهاند كه همه متعلق به كاهنان بزرگ آمون
( Ammon )
خداى مصريان باستان بوده كه پدر در پسر جانشين هم شده بودند و در اين مدت طويل در بين اين سلسله نسب انسانى هيچ عامل الهى مشاهده نميشده و اظهار تعجب كرده بودهاند كه چگونه هكاته مدعى است بعد از شانزده پشت به خدايان ميرسد . شايد اطلاع هردوت از اين موضوع ( اگر صحت داشته باشد ) از كتاب هكاته نباشد ، زيرا بدون ترديد هكاته مطلبى كه تا اين حد نسبت به او اهانتآور باشد در كتاب خود نقل نكرده است و محتمل است هردوت اين مطلب را از فرزندان كاهنانى كه در زمان هكاته ميزيستند شنيده باشد . ولى در بسيارى از موارد ديگر بطور قطع و گاه باحتمال زياد هردوت بدون نقل منبع اصلى اطلاع خود از هكاته معروف اقتباس كرده و مطالب او را در قالب عباراتى ديگر نقل كرده است .