علاوه بر شرح اقدامات و عملياتشان ، دربارهء بناهائى كه احداث كردهاند و عمران و آبادى كه بدان دست زدهاند بحث شده است . مؤلف مختصرى دربارهء مين
( Min )
كه قديمترين پادشاه مصر شناخته شده بحث مىكند و آنگاه در بند 100 و 101 چند كلمه دربارهء صدها تن از سلاطينى كه بين مين و سلسله سلاطينى كه خود در بندهاى بعد بنقل مفصل تاريخ آنان مبادرت مىكند بحث مىكند و به بهانه اينكه اين پادشاهان چندان لايق نبودهاند كه بحث دربارهء آنان بدرازا كشد به شرح سلطنت نخستين پادشاهانى كه به نظر او واجد اهميت فراوان بودهاند ميپردازد و دربارهء موريس
( Moeris )
و كارهاى او سخن ميگويد . مطالبى كه مؤلف در اين قسمت از كتاب خود تا بسلطنت رسيدن پسامتيك
( Psammetique )
نقل مىكند بيشتر جنبهء افسانه دارد و در موقعى كه مؤلف اين قسمت از مطالب افسانهاى را رها مىكند و به قسمت واقعى ميپردازد بار ديگر به عادت معمول خود مطلبى خارج از موضوع عنوان مىكند و طى چند بند ( 142 تا 146 ) دربارهء عقيده يونانيان نسبت به چگونگى تولد خدايان بحث مىكند و عقيده آنان را رد مىكند . يونانيان عقيده داشتند كه بسيارى از خدايان تا عصرى كه به عصر مؤلف نزديك بوده است با بنى نوع بشر روابط زناشوئى داشتهاند و تعدادى از خدايان در قرون اخير به دنيا آمدهاند . هردوت به رد اين ادعاى يونانيان ميپردازد و مدتى دربارهء آن سخن ميگويد . در اينكه هدف مؤلف از بيان اين مطلب خارج از موضوع روشن شدن قسمتى از دانش مردم آن زمان بوده است يا صرفا در قالب اين عبارات رقيب ديرين خود هكاته را به ياد تمسخر و تخطئه گرفته ترديد است و معلوم نيست مؤلف درحقيقت از كداميك از اين دو انگيزه الهام گرفته است ؛ ولى ترديدى نيست كه مطلبى كه در اين قسمت و به اين مناسبت نقل مىكند كوچكترين ارتباطى با تاريخ مصر ندارد . با اينحال مؤلف اين مطلب را نيز در جائى بيان كرده است كه تا حدى عدم ارتباط آن را به تاريخ مصر از نظر مستور ميدارد . چه اين مطلب در جائى قرار دارد كه مؤلف به بحث دربارهء تعداد نسلهائى كه از روى آن به محاسبه مشغول بوده است پرداخته . بعد از آن در بند 104 و 105 در ضمن شرح جنگهاى