تعداد نظاميان مصر و احترامات آنها در جامعه و امتيازات آنها نقل كرده ( بند 165 - 168 ) . اين گونه اطلاعات را درحقيقت ميتوان با مسائل به مردمشناسى مصريان باستان مربوط دانست . ولى در اين ميان بعضى از مطالبى كه مورخ در قسمت دوم از كتاب دوم نقل كرده آشكارا خارج از موضوع محسوب مىشود و مىرساند كه باز مؤلف به عادت معمول خود خواسته است اطلاعات كلى خود را به خوانندگان عرضه كند . از اين قبيل است مطالبى كه ضمن شرح مسافرت جوانان نازامون درباره سه منطقه مشخص افريقا نقل كرده است ( بند 32 ) ، مطالبى كه دربارهء رود ايستروس يا دانواب نقل كرده ( بند 33 - 34 ) ، شرح احوال اهالى كولشيد
( Colchide )
و نقل عادات و رسوم آنان ( بند 104 - 105 ) ، اشاره به قسمتى از كتاب ايلياد ( بند 116 - 117 ) ، سرگذشت رودوپيس
( Rhodopis )
( بند 134 - 135 ) ، انتقاد افسانهاى كه دربارهء هاتف شهر دودون
( Dodone )
بر سر زبانها بود ( بند 56 - 57 ) ، انتقاد عقيده عمومى مردم زمان درباره حوادثى كه بر هلن معروف گذشته بود ( بند 120 ) ، بحثى كه دربارهء هراكلس گشوده و منتهى به تشخيص دو هراكلس و تميز آنها از هم گرديده است ( بند 43 - 44 ) ، رد ادعاى هكاته دربارهء شجره نسبى كه مورخ خود دربارهء آن اظهار نظر كرده ( بند 143 ) ، نقل تاريخ سالى كه يونانيان براى تولد ديونيزوس
( Dionysos )
و پان
( Pan )
قائل ميباشند ( بند 145 - 146 ) و بيان آن قسمت از مراسم مذهبى كه يونانيان از اقوام خارج و بخصوص از مصريان اخذ كردهاند و تأسيس پانتئون يونانيان در تاريخى بسيار تازه ( بند 49 و بعد ) .
در كتاب دوم هردوت و بخصوص در قسمت اول آن مؤلف همهجا راه جدل و بحث پيموده و گاه در اين راه آنقدر مبالغه كرده است كه خواننده تصور مىكند مؤلف تعمدى در اتخاذ اين روش داشته است . مثلا مؤلف در موقعى كه از وسعت سرزمين مصر صحبت مىكند بذكر عقيده خود در اين باره اكتفا نميكند ، بلكه بنقل عقايدى كه ديگران در اين باره داشتهاند ميپردازد و سپس براى رد آنها استدلال مىكند ( بند 15 - 16 - 17 - 19 ) ؛ همچنين است وقتى درباره علل طغيان آبهاى نيل سخن ميگويد