تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ هرودت ( فارسى ) — صفحة 205

مساهمون:

ص٢٠٥
كند او خود شخصا بنزد شاه خواهد رفت و خواهد گفت كه پولها و خزاين پيش او « 1 » است . - چون مادر سخت با برادرى كه زنده مانده بود درافتاد و آنچه آن برادر گفت در او مؤثر واقع نشد ناگزير حيله‌اى انديشيد كه چنين بود : خرى چند آماده كرد و بر روى آنها مشك‌هائى سرشار از شراب قرار داد و سپس آنها را بجلو انداخت و خود از عقب حركت كرد . وقتى به نزديكى مستحفظينى كه از جسد حفاظت ميكردند رسيد دهانه دو سه مشك را گشود و خود ريسمانى كه آنها را بسته بود باز كرد . شراب جارى مىشود و او بر سر خود ميكوبد و بصداى بلند فرياد مىزند و چنين وانمود مىكند كه نميداند اول بكدام خر بپردازد . وقتى مستحفظين مشاهده ميكنند كه شراب زيادى جارى شده با ميل فراوان ميدوند و ظرفهاى خود را ميآورند تا از اين غنيمت استفاده كنند و شرابى كه پخش مىشود جمع‌آورى كنند . پس او تظاهر به خشم مىكند و آنان را دسته‌جمعى دشنام ميدهد . ولى مستحفظين او را دعوت به آرامش ميكنند و چند لحظه بعد او چنين جلوه ميدهد كه آرام شده و خشمش بپايان رسيده . سرانجام خرها را به كنار راه ميراند و بارهاى آنها را مرتب مىكند . سخنانى بين آنها ردوبدل مىشود تا جائى كه يكى از مستحفظين با او شوخى مىكند و او را به خنده مياندازد . او هم يكى از مشكهاى خود را به آنها مىبخشد . آنان بيدرنگ در همان محل بر زمين دراز ميكشند و شروع به ميگسارى ميكنند و از آن مرد جوان هم دعوت ميكنند كه با آنها همراه شود و آنجا بماند و باتفاق آنها بياشامد . جوان قانع شد و به آنان پيوست ، و چون در ضمن ميگسارى آنها با او رفتارى دوستانه درپيش گرفتند مشكى ديگر به آنان بخشيد . وقتى مستحفظين به مقدار زياد نوشيدند بيش از اندازه مست شدند و چون خواب بر آنها چيره شد در همان محل كه نوشيده بودند بخواب رفتند . شب فرارسيده بود ؛ مرد جوان جسد برادر خود را برداشت ،
هامش
( 1 ) - مقصود فرزند زندهء مادر است نه خود مادر .