اينكه اهالى تروآ آنها را تخطئه ميكنند شهر آنها را محاصره كردند و آنقدر محاصره را ادامه دادند تا آن را تصرف كردند . وقتى قلعهء شهر تسخير شد ، چون اثرى از هلن يافت نشد و باز اهالى شهر همان مطالبى را كه قبلا گفته بودند تكرار كردند ، يونانيان بگفته آنان اعتماد كردند و شخص منلاس را بنزد پروته فرستادند .
119 - منلاس به مصر رسيد و در طول شط تا شهر ممفيس پيش رفت ، و وقتى حقايق را آنطور كه بود نقل كرد با جوانمردى و كرم از او پذيرائى شد ؛ هلن كه هيچ آسيبى نديده بود به او مسترد شد و همچنين تمام جواهراتى كه به او تعلق داشت به او داده شد . ولى با اينكه با منلاس به اين ترتيب رفتار شده بود ، وى نسبت به مصريان ناجوانمردى كرد . وى شتاب داشت كه هرچه زودتر راه دريا پيش گيرد ولى چون هوا مساعد براى دريانوردى نبود همچنان در محل متوقف ماند . و چون اين وضع ادامه يافت نقشه ناپسندى در مخيلهء خود پرورانيد كه چنين بود « 1 » : منلاس دو طفل از بوميان را گرفت و قربانى كرد « 2 » . وقتى اين جنايت او علنى شد منفور و مطرود مصريان گرديد و چون مورد تعقيب آنان واقع شد و با كشتيهاى خود در جهت افريقا « 3 » گريخت . و اما اينكه او بعد از آن به كدام طرف متوجه شد مصريان اطلاعى از آن ندارند . آنها از قسمتى از آنچه كه نقل شد خود بوسيله ديگران مطلع شده بودند ولى از آنچه كه در سرزمين خود آنها رويداده بود با اطمينان و اعتماد قاطعى سخن ميگفتند .
120 - چنين بود آنچه كاهنان مصرى ميگفتند و اما من شخصا بملاحظه زير نظر خود را دربارهء آنچه آنان دربارهء هلن نقل ميكنند اضافه ميكنم : اگر هلن در
هامش
( 1 ) - نقل اين سرگذشت از قول مصريان و خاموش گذاردن مطلب دربارهء نظر يونانيان « خبث در اين مورد موجب انتقاد شديد مخالفين يونانى هردوت گرديده . در رسالهاى كه تحت عنوان طينت هردوت » باقى است و تصنيف آن را به پلوتارك نسبت ميدهند به همين مطلب بعنوان دليل بارزى از « خبث طينت » او اشاره شده و نويسندگان يونان مدعى شدهاند كه هردوت عمدا خواسته است مقام « بربرها » و خارجيان را بالا برد .
( 2 ) - قربانى كردن اطفال به آن قصد بود كه باد مخالف آرام شود و كشتيرانى در دريا ميسر گردد .
( 3 ) - در ساحل افريقا بندرى بود بنام « بندر منلاس » كه هردوت در بند 169 از كتاب چهارم خود به آن اشاره مىكند .