اين شهر بطور دائم اشخاصى بشهرهاى ديگر ميروند و استخوانهاى گاوها را از خاك بيرون ميكشند و با خود ميآورند و همه را در يك محل دفن ميكنند . غير از گاو ، ديگر چهارپايان نيز اگر بمرگ طبيعى بميرند به همان ترتيب كه گاوان را دفن ميكنند دفن خواهند شد و قانون دربارهء آنها چنين حكم مىكند ، زيرا اين حيوانات را هم كسى حق ندارد بكشد « 1 » .
42 - آنها كه معبد براى زوس « 2 » در شهر تب « 3 » برپا كردهاند و آنها كه بنام تب معروف هستند از قربانى كردن گوسفند خوددارى ميكنند و بز قربانى ميكنند ( زيرا عموم مصريان خدايان خود را بيك طريق پرستش نميكنند و فقط استثناء ايزيس و ازيريس « 4 » را كه مدعى هستند همان ديونيزوس « 5 » است همه بدون استثناء بيك طريق پرستش ميكنند . ) برعكس ، آنها كه معبدى براى مندس « 6 » به پا كردهاند و يا بنام مندس معروف ميباشند از قربانى كردن بز خوددارى ميكنند و گوسفند قربانى ميكنند . اهالى تب و آنها كه بتقليد از آنها گوسفند قربانى نميكنند مدعى هستند كه اين قانون بدليل زير بر آنها وضع شده است : آنها مدعى هستند كه هراكلس « 7 » با تمام قوا اراده كرده بود زوس را ملاقات كند و زوس نميخواست كه او وى را ببيند . سرانجام چون هراكلس پافشارى كرد زوس تدبيرى انديشيد كه چنين بود : وى ميشى را پوست از تن بيرون كشيد و سپس سر آن را از بدن جدا كرد و در برابر صورت خود گرفت و لباس خود را دربر كرد و با اين قيافه خود را
هامش
( 1 ) - مگر در مواقعى كه بعنوان قربانى آنها را بكشند .
( 2 ) -Zeus( 3 ) -Thebes( 4 ) -Osiris( 5 ) -Dionysos( 6 ) -Mendes- نام ناحيهايست در شمال شرقى ناحيه مصب نيل و نيز نام يكى از خدايان مصرى است كه به صورت بز تظاهر ميكرد و مظهر بارورى شمرده ميشده است .
( 7 ) - هراكلس( Heracles )يا هركول( Hercule )پهلوان افسانهاى دنياى باستان كه در هركشورى افسانه آن بنوعى خاص بر سر زبانها بود .