زندگى نميكرده پس بناكننده هرم او نمىباشد . استدلال هردوت وقتى صحيح بود كه يا تاريخ بنا كردن هرم را نقل ميكرد و ثابت ميكرد كه اين تاريخ با تاريخ سلطنت ميكرينوس تطبيق مىكند و يا ثابت ميكرد كه هرم در زمان آمازيس ساخته نشده بوده و يا در اين زمان اصولا عادت ساختن هرم از ميان رفته بوده . بعيد نيست كه مورخ درموقعى كه در اين باره به بحث مشغول شده بدون اينكه بطور صريح به اين دو نكته اشاره كند آن را درنظر گرفته و با درنظر گرفتن اين دو نكته استنتاج كرده باشد ولى اگر در اين مورد عذر مؤلف قابل قبول باشد در موارد ديگر چنين نيست و هيچگونه توجيهى براى اشتباه او نميتوان يافت . مثلا در بند 17 مؤلف بحثى دربارهء الفاظ افتتاح كرده و بيش از آنچه كه موضوع اهميت داشته دربارهء آن داد سخن داده و عقيدهء هكاته را كه اصطلاح مصر را فقط مخصوص ناحيه نيل ميدانسته مورد تخطئه قرار داده و اظهار مىكند كه بعقيده او نام مصر به تمام سرزمينى گفته مىشود كه مصريان در آن سكونت دارند . در اينجا اين سؤال مطرح مىشود كه مقصود مؤلف از « مصريان » چه كسانى ميباشند . جاى آن بود كه هردوت درباره اينان نيز كلمهاى چند شرح ميداد و لااقل عنوان « مصرى » را تعريف ميكرد . لزوم اين تعريف وقتى جلب توجه مىكند كه در بند بعد يعنى در بند 18 در جائى كه نقل مىكند كه اهالى مارهآ
( Marea )
منكر مصرى بودن خود بودند ولى هاتف معبد آمون آنها را مصرى ميدانسته كاملا احساس مىشود كه عنوان « مصرى » در مورد بعضى از اقوام آن زمان مورد ترديد بوده ، و در اين صورت جاى آن بود كه مؤلف صفت « مصرى » را تعريف ميكرد و بطور مشخص معين ميكرد كه چهكسانى تحت اين عنوان ناميده ميشدهاند . در بند 15 مؤلف براى تخطئه كردن عقيده هكاته چنين استدلال مىكند كه اگر نام مصر مخصوص ناحيه مصب نيل بود مصريان هرگز ادعا نميكردند كه قديمترين قوم جهان ميباشند چه ناحيه مصب تاريخ تازهاى دارد و ديرزمانى از تشكيل و پيدايش آن نميگذرد . در اين مورد خطاى مؤلف اينست كه نام را با خود شئى اشتباه كرده ، چه ميتوان مدعى شد كه مصريان واقعا عقيده داشتهاند كه هزاران سال قبل از پيدايش ناحيه مصب نيل ، اجداد