همچنين در بند 146 در جائى كه مورخ سنوات نسبتا نزديكى كه يونانيان براى تولد خداوندان پان
( Pan )
و ديونيزوس قائل بودهاند نقل مىكند و تذكر ميدهد كه اين سنوات درحقيقت سنواتى است كه براى خدايان مورد بحث در يونان شناخته شدهاند مطلبى به گزاف نگفته است . و نيز استدلالى كه مؤلف در بند 43 اقامه كرده و مدعى شده است كه مصريان از طريق يونانيان بوجود خدائى كه با هراكلس يونانيان مشابه است پى بردهاند قابل قبول است . همچنين است مطالبى كه مؤلف در بند 44 دربارهء وجود چندين هراكلس و نيز مطالبى كه در بند 49 دربارهء ريشه مصرى تشريفات مذهبى يونانيان باستان نقل مىكند . در بند 104 و 105 كه هردوت ميكوشد رابطه خويشاوندى مصريان و اهالى كولشيد را تشخيص دهد بسيار جالب است كه اعتبار زيادى براى شباهت خطوط ظاهرى سيماى آنان كه رنگ تيره و موى مجعد بوده است قائل نميشود و برعكس اظهار عقيده مىكند كه اين خصوصيات ظاهرى منحصر به اين دو قوم نيست و از خصوصيات مشترك ديگر ملل نيز مىباشد . آنچه مؤلف در بند پنج و بندهاى بعد درباره چگونگى بوجود آمدن خاك مصر كه ظاهرا در قديم خليجى مملو از آب بوده و بتدريج در اثر رسوبات نيل پر شده نقل مىكند مطالب و نكات جالبى است كه درخور توجه است . از اين قبيل است استنادى كه مؤلف به عمق ناچيز آب در ساحل مصب نيل مىكند و همچنين است استنادى كه به منظره ظاهرى زمينهائى كه در نتيجه رسوب رودهاى ديگر تشكيل شدهاند مىكند و مطلبى كه دربارهء وجود صدف دريائى در كوهستانهاى دو طرف درهء نيل و چگونگى خاك اين دره كه با خاك زمينهاى مجاور مختلف است نقل مىكند ( كتاب دوم - بند 5 - 10 - 12 ) . همچنين است فرضيهاى كه بموجب آن درياى سرخ درنتيجه ريزش آب نيل به داخل آن بتدريج مملو از خاك و ماسه شده و خاك مصر را تشكيل داده است ( كتاب دوم - بند 11 ) . اين فرضيه تا حدى قابل قبول است و تنها ايرادى كه به نظريه هردوت در اين باره وارد است اينست كه بفرض صحت آن طول زمانى كه مؤلف براى تحقق آن قائل شده ( كمتر از ده هزار سال ) بسيار ناچيز به نظر ميرسد ( كتاب دوم - بند 20 ) . همچنين در جائى كه مؤلف يكى از عقايد