خود داشتهاند . در هردو مورد هردوت افراط كرده و گفته او را بايد بااحتياط تلقى كرد . بنى نوع بشر از آنچه هردوت تصور ميكرده متنوعتر بوده و چهبسا دو حادثه مشابه و كاملا مستقل و مجزا موجب شده است كه بشر در نقاط مختلف و بفاصله چند قرن به كشف معينى نائل گردد .
البته اين معتقدات مخصوص و منحصر به هردوت نبوده و ميتوان گفت كه عقيده مشترك عموم يونانيان باستان بوده است و به همين جهت نميتوان آن را براى هردوت عيب و نقصى دانست . آنچه در اين مقال مورد توجه است و بيشتر دربارهء آن سخن گفته خواهد شد آن قسمت از عقايد و نظرياتى است كه خاص مؤلف است و به ديگر يونانيان باستان ارتباطى ندارد .
اكنون نمونههائى از عقايد مؤلف كه ظاهرا منطقى و صحيح ولى گاه خلاف واقع و نادرست مىباشد نقل مىشود : در بند 120 مؤلف يكى از افسانههاى حماسى را از لحاظ عقل و منطق مورد انتقاد قرار ميدهد . در اين مورد بايد تصديق كرد كه از لحاظى كه مؤلف موضوع را مطرح مىكند شايد حق با او بوده و رفتار پريام و اهالى شهر تروآ كه حاضر نشدند به هيچ قيمتى از همكارى و مساعدت نسبت به رباينده هلن دست بردارند و حتى در برابر خطر انهدام كه آنها را در معرض تهديد قرار داده بود هلن را به شوهرش مسترد كنند قابل انتقاد است .
ولى تفسير موضوعى كه در بند 56 و 57 دربارهء افسانه دودون
( Dodone )
نقل شده تا حدى به نظر ناصحيح است و با اين حال عقيدهايست كه ميتوان منطقا از آن دفاع كرد زيرا احساسات و عمليات و طرز بيانى كه به قهرمان اين داستان و بخصوص به زن سياهچهرهء خارجى كه به شهر تب آمده بود نسبت ميدهد غيرعادى نيست و ظاهرا عادى به نظر ميرسد . يكى از دلايلى كه مؤلف در بند 135 براى رد عقيدهاى كه بموجب آن رودوپيس
( Rhodopis )
بخرج خود هرمى ساخته بود اقامه مىكند قابل قبول است و متكى به برآوردى است كه مؤلف با درنظر گرفتن ميزان مالياتى كه وى به معبد دلف ميپرداخت از دارائى او كرده است .