و در گذشته بر سر راه افزبهفوسه قرار داشته ولى هردوت اشتباها آن را بر سر راه سارد به ازمير دانسته . معلوم نيست چگونه در اين خط سير يكى از اهالى يونى نوشتههاى اين كتيبهها را براى او ترجمه كرده و وى را دچار اين اشتباه بزرگ كرده است تا جائى در حجاريهاى اقوام هيت كه هيچگونه شباهتى با حجاريهاى مصريان باستان نداشته تصور يكى از فراعنه مصر را تشخيص داده است ! در حالى كه اين تصوير متعلق به موواتالو
( Muwatallu )
پادشاه قوم هيت در قرن چهارده قبل از ميلاد است و ترجمهاى كه راهنماى يونى براى هردوت كرده نادرست است . و اما در جائى كه هردوت مدعى است دربين ملل مغلوب ستونهائى برپا ميكردهاند كه بر آن نوشتههائى بنام سزوستريس حك ميكردهاند و اينكه در كشورهائى كه مردم آن ترسو و جبون بودهاند تصويرى از اعضاى زنانه زنان بر اين ستونها حك ميكردهاند معلوم نيست مورخ باستناد كدام مدرك چنين ادعائى كرده است ، زيرا امروز هيچگونه دليل و مدركى كه مؤيد اين ادعا باشد در دست نيست . البته فقدان آثارى كه امروز مؤيد اين ادعا باشد كافى براى رد ادعاى هردوت نيست و نميتوان مطالبى كه هردوت مدعى است به چشم خود در سوريه ديده ( كتاب دوم - بند 106 ) باستناد آن رد كرد زيرا چهبسا كه اين آثار وجود داشته و در طى زمان از بين رفته است . ولى شرحى كه او در بند 102 درباره اين آثار نقل مىكند قسمى است كه مصرشناسان امروز را در صحت آن دچار ترديد كرده و معلوم نيست مؤلف از چه كسى شنيده كه ستونهائى نظير آنچه خود نقل مىكند تا سرزمين سكاها و تراس كه هرگز پاى فراعنه مصر به آن نرسيده بود وجود داشته ( كتاب دوم - بند 103 ) .
* * * كتاب دوم هردوت از بين نه جلد كتاب تاريخ او يكى از مجلداتى است كه بهترين معرف وسعت اطلاعات و درجه استدلال علمى اين مؤلف كهن است . در اين مقام جاى آنست كه علاوه بر نكاتى كه دربارهء طرز انشاء و منابع كتاب نقل و نقد شد نكاتى چند نيز دربارهء اطلاعات علمى مورخ و مطالبى كه از اين حيث در كتاب حاضر مورد