بشر ممكن است بچنگ آورد به فرزندانش كلئوبيس و بيتون كه او را چنين غرق افتخار كرده بودند اعطاء كند « 1 » . پس از دعاى مادر و انجام مراسم قربانى و ضيافت ، دو جوان در معبد الهه بخواب رفتند و ديگر برنخاستند و در همانجا درگذشتند .
اهالى آرگوس دو مجسمه از آنان ساختند و بعنوان مجسمه مردانى نيكوكار و جوانمرد به معبد دلف هديه كردند « 2 » .
32 - بدين ترتيب سولون مقام دوم سعادت و خوشبختى را به كلئوبيس و بيتون نسبت داد . پس كرزوس خشمگين شد و چنين سؤال كرد : « اى ميهمان آتنى من ، آيا تو خوشبختى ما را آنقدر ناچيز تصور ميكنى كه حتى ما را شايسته برابرى با اين افراد ساده نميدانى ؟ » سولون پاسخ داد : « كرزوس ، تو دربارهء افراد بشر از كسى استفسار ميكنى كه حتى خداوندان را منبع رشگ و حسد ميداند و معتقد است كه آنان نيز سرچشمه اختلالند . انسان در طول يك عمر ، ممكن است خيلى چيزها كه خواهان آن نبوده است مشاهده و تحمل كند . من طول حيات يك فرد بشر را در حدود هفتاد سال ميدانم « 3 » . چنانچه از ماههاى ضميمه « 4 » صرفنظر كنيم ، اين هفتاد سال
هامش
( 1 ) - در اينجا اين سؤال مطرح مىشود كه مقصود هردوت از « او » در عبارت اخير كيست ، آيا مقصود الهه است كه غرق افتخار شده يا مادر دو جوان ؟ تصور ميرود مقصود هردوت الهه است ، چه محرك كلئوبيس و بيتون در اين عمل نيكو آن نبود كه مادر خود را از رنج راه رستگار كنند ، بلكه قصد آنها بيشتر اين بود كه اين زن روحانى كه از زنان روحانى وابسته به الهه هرا بود بتواند وظيفهء مذهبى خود را بموقع انجام دهد .
( 2 ) - اين دو مجسمه كه از آثار قرن 6 قبل از ميلاد است امروز در موزهء دلف محفوظ است .
( 3 ) - در قطعاتى كه از آثار سولون باقى مانده ، همهجا سولون عدد هفتاد و هشتاد را بعنوان « اندازهء خوب » معرفى مىكند .
( 4 ) - براى درك مفهوم اين اصطلاح بايد بخاطر آورد كه اساس سال يونانى بر حركت ماه استوار بود و سال يونانى شامل دوازده ماه بود كه هريك از ماهها يكدرميان سى روز و بيست و نه روز داشت . در اين صورت جمع روزهاى سال سيصد و پنجاه و چهار يعنى يازده روز كمتر از سال شمسى مىشود . يونانيان براى رفع اين مشكل هردوسال بدوسال يك ماه اضافى بر ماههاى سال ميافزودند كه به « ماه ضميمه » معروف شد . مقصود آنها از اين عمل آن بود كه بعد از گذشت مدتى ارتباط ماهها و فصول سال به كلى بهم نخورد . در قرن پنجم ميلادى يونانيان براى رفع اين اشكال متوسل به راههاى ديگرى شدند كه ذكر آن در اينجا ضرورى نيست .