رفع تمايلات خود و تحمل مصائب بزرگ وسايل بيشترى دارد « 1 » ، در حالى كه مرد دوم نسبت به مرد اول مزاياى زير را دارا مىباشد : اگر آنقدر ثروت و تمول ندارد كه برفع اميال خود بپردازد و مصائب بزرگ را متحمل شود بخت مساعدش او را از اين مصائب در امان خواهد داشت ؛ او به ضعف مزاج و بيمارىها مبتلا نميشود و از بدىها در امانست « 2 » . خود اندامى زيبا دارد و فرزندانش نيز زيبا هستند . اگر چنين شخصى علاوه بر اين مزايا پايان عمر را نيز در نيكبختى بگذراند او همان كسى است كه تو در جستجويش هستى و ميتوان او را مردى خوشبخت و سعادتمند ناميد ؛ با اين حال ، تا او در حيات است بايد صبر كرد و نميتوان او را مردى خوشبخت خواند و فقط ميتوان گفت كه او مردى است كه سعادت به او لبخند مىزند . همانطور كه يك كشور نميتواند به تنهائى تمام احتياجات خود را رفع كند ، يك فرد بشر نيز نميتواند از تمام مزايائى كه به آن اشاره كردم برخوردار باشد . كشورى كه صاحب چيزى معين است ، چيز ديگرى را فاقد است ، و بهترين كشور جهان آنست كه خود بيش از ديگران داشته باشد . به همين ترتيب ، هيچ فرد بشر به تنهائى نميتواند به خود اكتفا كند ؛ اگر مالك چيزى است ، چيز ديگرى را فاقد است . به نظر من اى پادشاه ، آنكس را ميتوان خوشبخت و سعادتمند دانست كه در حيات خود مالك اموال زياد باشد ولى عمر خود را نيز با آرامش و سكون بپايان رساند . در هر چيز بايد سرانجام آن را در نظر گرفت و ملاحظه كرد كه پايان آن چگونه است . چه بسا مردمانى كه زمانى تقدير روى سعادت به آنها نشان داده ولى بعد وضع آنها را
هامش
( 1 ) - مقصود اينست كه بكمك ثروت خود ميتواند رفع هرگونه خسارت از خود بكند و اگر اين امتياز را با امتياز دوم كه رفع تمايلات است جمع كنيم دو امتيازى كه سولون به مرد توانگر بىسعادت نسبت ميدهد روشن مىشود .
( 2 ) - مفهوم اصطلاح « بدىها » تا اندازهاى مبهم است . شايد مقصود هردوت از اين كلمه اشاره به تمام بدبختىها و مصائب بشرى است ، صرفنظر از ضعف مزاج و بيماريها كه قبلا به آن اشاره كرده است .