بيست و پنج هزار و دويست روز مىشود . اگر بر سالها يكدرميان يك ماه بيفزائيم تا دورهء فصلها با سال تطبيق كند و هر فصل در موقع مناسب شروع شود ، در طى هفتاد سال عدهء ماههاى اضافى به سى و پنج خواهد رسيد كه جمعا هزار و پانصد روز مىشود . بدين ترتيب هفتاد سال شامل بيست و شش هزار و دويست و پنجاه روز مىشود و با اين حال حوادثى كه در يكى از اين روزها روى ميدهد هرگز با حوادث روز ديگر شبيه نيست « 1 » . در اين صورت ، اى پادشاه ، سرنوشت بشر جز سلسله زنجيرى از خوشبختى و بدبختى چيز ديگرى نيست . بطوريكه من مشاهده ميكنم ، تو مالك ثروتى سرشار هستى و بر عدهاى زياد از رعاياى خود سلطنت دارى . ولى نسبت به آنچه از من سؤال ميكنى ، من اكنون نميتوانم به تو پاسخ گويم و بايد قبلا بدانم كه تو عمر خود را با نيكبختى و سعادت بپايان رساندهاى « 2 » . زيرا هرگز مسلم نيست كه مردى توانگر و ثروتمند از كسى كه خرج خود را روزانه درميآورد خوشبختتر و سعادتمندتر باشد ، مگر اينكه خوشبختى و سعادت تا آخرين روز حيات با او همراه باشد و او عمر خود را در ميان سعادت و خوشبختى كامل بپايان رساند . بسيارى از مردم توانگر كه تمولى سرشار داردند از سعادت و خوشبختى بىبهرهاند ، در حالى كه بسيارى از مردم كه توشهء ناچيزى دارند ، از سعادت و خوشبختى خود راضى و خرسندند . مردى كه تمول زياد دارد ولى از سعادت بى بهره است بر مردى كه سعادتمند است فقط دو امتياز دارد ، در حالى كه مرد سعادتمند امتيازات بيشترى نسبت به مرد توانگر بىسعادت دارد . مرد اول براى
هامش
( 1 ) - اين عبارت انعكاسى از عقيدهء هراكليت( Heraclite )از اهل افز( Ephese )بوده است كه در حدود نيم قرن قبل از هردوت فكر فيزيكى تغيير شكل عمومى و حركت عمومى را ابتكار كرد و براى اولين بار گفت كه « همه چيز در حال حركت است و ما دو بار در يك رود نميتوانيم استحمام كنيم . »
( 2 ) - اين عبارت تظاهرى است از طرز تفكرى كه بطور مكرر در آثار نويسندگان يونان باستان مشاهده مىشود ؛ ازين قبيل است آخرين مصرع آهنگ اوديپ( Oedipe )پادشاه كه چنين ميگويد : « هيچ موجود فناناپذير را قبل از اينكه عمرش بدون تحمل مصائب و دشواريها بپايان رسد خوشبخت قضاوت نكنيم . »