كه قبل از هردوت به آسيا سرايت كرده باشد . برعكس ، هردوت در شرحى كه از صحنهء سوزاندان پادشاه نقل مىكند اشاره به روايت مردم ليدى مىكند ، در حالى كه در صحنهاى كه كرزوس در ميان شعلههاى آتش نام سولون را بر زبان جارى مىكند اين اشاره چندان ضرورى به نظر نميرسد . بديهى است روايت مردم ليدى حاكى است كه علت تغيير عقيدهء كوروش مداخلهء خدايان بوده است نه تجديد خاطرهء كلام معروف سولون . از طرفى طرز رفتار و كلام پرمعنائى كه هردوت به سولون آتنى نسبت ميدهد چندان با شخصيت واقعى اين دانشمند يونانى تطبيق نميكند . پس اگر تضادى در اين قسمت مشاهده مىشود بدون ترديد حاصل كار مؤلف است كه ملاقات سولون و كرزوس را با شاخوبرگ زياد و با تفصيلى بيش از آنچه تا آن زمان دربارهء آن سخن ميگفتند شرح ميدهد . اگر فرض كنيم كه اين تضاد منبعى قديمتر داشته و در همان زمان كه ملاقات كرزوس و سولون رويداده ايجاد شده ، چه كسى بايد مسئول آن شناخته شود ؟ بايد حدس زد كه يكى از نقالان از اهل دلف يا آتن كه بيش از مردم آسيا از زندگانى سولون با اطلاع بوده اين افسانه را خلق كرده است ، زيرا اين نقالان به علت اطلاعى كه بر احوال اين مرد داشتهاند بهتر ميتوانستهاند به سرگذشت او شاخوبرگ دهند .
* * * در هر حال ، آنچه هردوت از منابع آسيائى كسب كرده به همين جا خاتمه مييابد و براى تشخيص منبع بقيهء تاريخ ليدى بايد متوجه جهتى ديگر شد . احتمال ميرود هردوت قسمتى از اطلاعات خود را دربارهء مهاجرنشينهاى ليدى واقع در امبرى « 1 » كه در بند 94 شرح ميدهد در مغربزمين و بخصوص در سيسيل و ايتاليا كسب كرده باشد .
سوگندى را كه اهالى آتن ياد كردند و متعهد شدند كه قوانين سولون را مدت ده سال تغيير ندهند هردوت در سرزمين آتيك از مردم يونان شنيده و همچنين است موضوع خروج سولون از شهر آتن به قصد آنكه او را مجبور نكنند در محل قوانين خود را تغيير
هامش
( 1 ) -Ombrie