افسانه آنست كه قسمتهاى اخير آنكه در بند 43 تا 45 شرح داده شده شباهتى بيسابقه به تراژدىهاى يونان دارد : كسانى كه از راه ميرسند و خبر مرگ آتيس را به پادشاه ليدى ميدهند ، گريهوزارى كرزوس ، ورود دستهء شكارچيان كه جنازهء مقتول جوان را با خود وارد ميكنند ، وارد شدن آدراست نگونبخت كه برابر كرزوس زانو مىزند و تقاضا مىكند او را قربانى كند و جواب جوانمردانهء پادشاه همه از عوامل يك صحنهء تراژدى كامل محسوب مىشود .
آن قسمت از « تاريخ كرزوس » كه از لحاظ صحت و درستى بيش از قسمتهاى ديگر مورد ترديد است ، سرگذشت سولون آتنى است . هردوت دربارهء اين سر - گذشت اطلاعات مختلفى از نقاط مختلف كسب كرده كه قسمتهائى از آن منشأ آسيائى ندارد . معلوم نيست هردوت اين خبر را از كجا كسب كرده و در كجا و كدام شهر دربارهء ملاقات و مصاحبهء كرزوس و سولون سخنى شنيده است . اگر اين ملاقات واقعا صورت گرفته باشد ، منبع اين خبر بايد در آسيا يعنى همانجا باشد كه اين ملاقات رويداده است . ولى امكان ندارد آنطور كه هردوت نقل مىكند سولون كمى پس از وضع قوانين معروف خود بدربار كرزوس رفته باشد ، زيرا سولون قوانين خود را در سال 593 قبل از ميلاد وضع كرده ، در حالى كه كررزوس در سال 560 يعنى سى و سه سال بعد از وضع آنها بسلطنت رسيده است . حتى جاى ترديد است كه پاى سولون به ليدى رسيده باشد ، زيرا باحتمال زياد او در زمان كرزوس مرده بود .
درين صورت بايد قبول كرد كه سرگذشت ملاقات سولون و كرزوس افسانهاى بيش نيست و ممكن است اين افسانه از آسيا سرچشمه گرفته باشد و احتمالا سولون در زمان آليات به ليدى رفته باشد ، زيرا در آسيا افسانههاى ديگرى هست كه بموجب آن سولون در سارد با ازوپ « 1 » و در ملط با تالس ملطى ملاقات كرده است . و نيز احتمال ميرود منبع اين افسانه شهر آتن و موطن سولون و يا شهر دلف باشد كه مردم آن احترامى زياد براى اين دانشمند قائل بودهاند . اگر اين افسانه در يونان پيدا شده باشد ، دليلى نيست
هامش
( 1 ) -Esope