تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ هرودت ( فارسى ) — صفحة 59

مساهمون:

ص٥٩
مىكند از دهان آنان شنيده است . داستان افعىهائى كه كمى قبل از سقوط شهر سارد در حوالى اين شهر پيدا شدند و كرزوس را مجبور كردند بار ديگر با خدايان بمشورت بپردازد ( بند 78 ) بطور يقين در آسياى صغير و در بارگاه مقدس شهر تلمسوس « 1 » واقع در كارى « 2 » به اطلاع مؤلف رسيده و در همين شهر بوده است كه هردوت اين افسانه را از دهان مردم شنيده . اين پيشگوئى در واقع چندان ارزشى نداشت ، زيرا غيب‌گويان اهل تلمسوس وقتى اين پيشگوئى را كردند كه حملهء كوروش به سارد قريب الوقوع بود و هركس ميتوانست آن را حدس بزند . اينكه كرزوس بدون اشاره به ارزش اين غيب‌گوئى آن را در موقع خود با آب‌وتاب تمام شرح ميدهد خود دليل آنست كه منبع خبر او نسبت به اين واقعه اهالى تلمسوس بوده‌اند . * * * نسبت به صحت قسمت‌هائى از « تاريخ كرزوس » چندان اعتماد كامل نميتوان داشت . مثلا آنچه مؤلف دربارهء غصب سلطنت ليدى بوسيله ژيژس نقل مىكند با روايت مورخان ديگر مباينت دارد . نيكلاد و داماس « 3 » كه احتمال ميرود روايت گزانتوس را نقل كرده باشد معتقد است كه ژيژس يكى از معتمدان پادشاه ليدى بود و از طرف او مأموريت يافت به خارج كشور عزيمت كند و نامزد پادشاه را با خود همراه آورد . در ضمن سفر ژيژس خود عاشق شاهزاده خانم شد و كوشيد او را فريب دهد . ولى همين كه آن شاهزاده خانم به سارد رسيد خيانت ژيژس را بر پادشاه فاش كرد . پس ژيژس براى دفاع از جان خود پادشاه را بقتل رساند و بر تاج و تخت سلطنت و ملكه دست يافت . افلاطون نقل مىكند كه ژيژس چوپانى ساده بود و بكمك حلقه‌اى مرموز كه هركس آن را در دست داشت از نظر نامرئى ميشد به كاخ پادشاه وارد شد و در شرايطى كه روشن نيست به پادشاهى رسيد . پلوتارك از حوادثى صحبت مىكند كه كمتر از روايت ديگران جنبهء افسانه دارد . بعقيدهء اين مورخ ژيژس بكمك پادشاهان مجاور
هامش
( 1 ) -Telmessos( 2 ) -Carie( 3 ) -Nicola de Damas
تاريخ هرودت ( فارسى ) — صفحة 59 | هرودت / هادى هدايتى