شكست نظامى تلقى نميكند و معتقد است كه اگر هم كرزوس درين جنگ شكست خورده به علت حيله و تدبير جنگى هارپاگ بوده است كه با رفتار خود اميد موفقيت او را به يأس مبدل كرد . بديهى است درين مورد نيز هردوت روايتى را ترجيح داده كه بيشتر با احساسات مردم ليدى سازگار است و شايد مردم ليدى واقعا چگونگى اين جنگ را چنين تصور ميكردهاند و براى هم اينطور نقل ميكردهاند . كمى بعد ، در بند 86 و 87 ، هنگامى كه بنقل صحنهء معروف سوزاندن كرزوس مشغول است با عبارتى صريح و آشكار كوروش را به اين عمل متهم مىكند . در حالى كه ، اگر واقعا كرزوس بر پشتهاى از هيزم قرار گرفت بطور يقين خود شخصا از روى ميل به اين كار دست زده است تا مانند سارداناپال « 1 » خودكشى كند و اسير دست دشمن نشود . اين روايت مؤلف با روايت ديگر مورخان مغايرت دارد از اين قبيل است باكشيليد « 2 » كه روايتى مغاير با روايت او دارد .
نكتهاى كه در صحت آن جاى ترديد نيست اينست كه كرزوس بعد از خلع خود از سلطنت زنده ماند و همانطور كه با آستياژ خوشرفتارى شد با او نيز خوشرفتارى شد و فاتح پارسى او را محترم داشت . اگر اين مطلب مورد قبول باشد ، بايد نتيجه گرفت كه قطعا كرزوس به قصد خودكشى شخصا بر پشتهء هيزم قرار گرفته و آنگاه واقعهاى غيرمترقبه و شايد مداخلهء پارسها و كمك طوفان و باران نقشه خودكشى او را متوقف كرده است . بديهى است مردم ليدى اصولا نسبت به فاتح خود بدبين بودهاند و كوشش داشتهاند در حدود امكان سجاياى اخلاقى كوروش و گذشت و بزرگوارى او را كوچك جلوه دهند و به همين جهت ، بدون توجه به اين نكتهء مهم كه آتش در مذهب پارسها مقدس است و هرگز پارسها حاضر نميشوند آن را با سوزاندن جسد ناپاك آلوده كنند مدعى شدهاند كه كوروش ابتدا پادشاه مغلوب را به سوختن در آتش محكوم كرد و پس از بروز آثار حمايت خداوندى از تصميم خود منصرف شد و از تقصير او درگذشت .
ترديدى نيست كه هردوت نيز تحت تأثير مردم ليدى قرار گرفته و آنچه درينباره نقل
هامش
( 1 ) -Sardanapal( 2 ) -Bacchylide