او كافى بوده است .
- آنچه دربارهء تاريخ جنگ سياگزار و آليات نوشته شده نيز چنين است ( بند 73 و 74 ) . درين دو بند هردوت شرح ميدهد چگونه كرزوس برادر آن آستياژ مىشود و بچه دليل درصدد برميآيد انتقام آستياژ را از كوروش بگيرد . دليل اين انتقامجوئى رابطه خويشاوندى اوست با پادشاه ماد ، ولى اين استدلال كمى دير از طرف مؤلف عنوان مىشود و در حقيقت بمنزلهء پيش درآمد سلسله وقايعى ذكر مىشود كه مؤلف بشرح آنها ميپردازد .
- اطلاعات اضافى كه دربارهء چگونگى زندگانى كرزوس نقل مىكند و ملاحظاتى چند دربارهء عجايب ليدى و عادات و رسوم مردم اين سرزمين و حوادث تاريخ بسيار كهن آنكه در سه بند آخر اين فصل نقل مىكند از همين دسته مطالب محسوب مىشود ( بند 92 تا 94 ) . درين چند بند اضافى ، كرزوس با بيانى حقيقتبينتر و خشنتر از قسمتهاى گذشته بشرح تاريخ ميپردازد و قبل از آنكه باليدى خداحافظى كند ، هرچه دربارهء آن ميداند و تا آن زمان فرصت نقل آن را نكرده بود نقل مىكند . وقتى اين سه بند را ميخوانيم احساس ميكنيم كه در حقيقت با « تهماندههاى » اطلاعات او روبرو هستيم .
دستهاى ديگر از مطالبى كه به « تاريخ كرزوس » اضافه شده و تشخيص آن بسيار آسانست ، مطالبى است كه دربارهء وقايع يونان در بندهاى 56 تا 68 و بند 82 نقل شده . درين جا براى نخستين بار مشاهده مىشود كه مؤلف با همان علاقهاى كه حوادث آسيا را شرح ميدهد به شرح وقايع اروپا ميپردازد و پس از ذكر جزئياتى دربارهء اقوام پلازژ « 1 » و مهاجرتهاى اقوام درى « 2 » كه در بند 56 تا 58 نقل مىكند ، بشرح استقرار حكومت استبدادى پيزيسترات در آتن ميپردازد ( بند 59 تا 64 ) و شرح ميدهد چگونه اهالى اسپارت با قوانين خوبى كه از ليكورگ براى آنها ماند با زحمتى
هامش
( 1 ) -Pelasges( 2 ) -Dorie