او را بعنوان نمونهاى از عدم ثبات امور دنيوى و بيهودگى ادعاهاى بشرى تلقى ميكردند ، چه كرزوس پادشاهى معروف و بطوركلى محبوب بود و بر قومى سلطنت ميكرد كه عادات و رسوم آن شباهتى زياد به عادات و رسوم يونانيان داشت . وى به علت ارتباطى كه با شهرهاى يونانى سواحل آسياى صغير داشت از لحاظ تجارت نيز با يونانيان منافعى مشترك داشت . بعلاوه ، جمعى از پناهندگان يونانى و سياحان بزرگ يونان را در دربار خود پذيرفته بود و خود يكى از مشتريان وفادار و بذال جمعى از معابد يونان بود . صرفنظر از اين دلائل ، او بدست همان دشمنى از پا درآمده بود كه يونانيان او را دشمن ملت خود ميدانستند . در شهرهاى دلف ، تب
( Thebes )
و افز
( Ephese )
مردم هداياى او را بهم نشان ميدادند و افسانه مشورتهاى او را با خدايان براى هم نقل ميكردند .
در اسپارت مردم به علت مقاديرى كثير از زر ناب كه براى پوشش طلاى مجسمهء كوهستان تورناكس
( Tornax )
اهدا كرده بود و پيشنهاد اتحادى كه به آنها داده بود و تملقى كه از اهالى لاكدمون كرده بود از او با حقشناسى و غرورى خاص ياد ميكردند . در آتن در بارهء حادثهء آلكمئون از او ياد ميكنند . پندار « 1 » تقريظى عالى از خيرخواهى او كرده است ؛ باكشيليد « 2 » بيش از ديگران دربارهء تقدس و زهد او سخن گفته بود ؛ تصوير او و نام او بر ظروف سفالين و گلى نقاشى شده بود ؛ به اين ترتيب ، وقتى هردوت به نوشتن « تاريخ كرزوس » پرداخت اطمينان داشت كه بكارى جالب دست زده است .
با اينكه تمام پادشاهانى كه از خاندان مرمناد « 3 » بر ليدى سلطنت كردند مانند كرزوس با يونانيان بجنگ پرداختند ، در حقيقت قسمت عمدهء فصل اول كتاب هردوت را تاريخ سلطنت كرزوس تشكيل ميدهد . با اين حال ، هردوت اسلاف كرزوس را فراموش نكرده و در بندهاى اضافى كه بين بندهاى اصلى به سلسله زنجير افسانهء خود ملحق كرده است دربارهء آنها نيز سخنسرائى مىكند ( بند 14 تا 22 - و بند 23 ) و حتى گاه دربارهء آنها مطالبى بيش از آنچه دربارهء جنگهاى كرزوس نوشته مينويسد .
ولى مورخ بين اين پادشاه و اسلاف او اختلافى قائل است و عقيده دارد كه اين پادشاه
هامش
( 1 ) -Pindare( 2 ) -Bacchilyde( 3 ) -Mermnades