بارهء سعادت و خوشبختى بىنظير پادشاه ليدى و اعتماد بىحد و حصر او به آينده سخن ميراند و از سولون و سخنان پرمغز او ياد مىكند . از بند 33 تا 45 به شرح افسانهء قتل آتيس كه براى اين پادشاه پرمدعا بمنزلهء نخستين اعلام خطر بود ميپردازد . آنگاه مصيبت فراموش مىشود و كرزوس كه اسير افكار بلندپرواز خود شده بود ، از راه احتياط در آن انديشه مىشود كه جنبش كورش را در نطفه خفه كند . پس صحت گفتار خدايان را آزمايش مىكند و چون پاسخ خدايان را بغلط تعبير مىكند با وجود اعلام خطر يكى از عقلا كه ساندانيس « 1 » نام داشت كوركورانه به تهيه مقدمات جنگ با پارسها مشغول مىشود ( بند 46 تا 56 و 69 تا 71 ) . از رود هاليس ميگذرد و پس از جنگى بىنتيجه به پايتخت خود عقبنشينى مىكند ( بند 75 تا 77 ) . كوروش او را با سرعتى غيرمنتظر تعقيب مىكند و او را شكست ميدهد و شهر سارد را تسخير مىكند ( بند 76 تا - 81 - بند 84 ) . كرزوس بدست او اسير مىشود و بفرمان فاتح جنگ بر پشتهاى از هيزم قرار ميگيرد ، ولى نام سولون آتنى كه سه بار بر زبان او جارى مىشود بين او و كورش مكالمهاى برقرار مىكند كه به نجات او از مرگ منتهى مىشود و آنگاه آپولون پشتهء هيزم را خاموش مىكند ( بند 85 تا 87 ) . كرزوس به علت مصائبى كه متحمل شده بود تسليم حوادث مىشود و نقش مشاورى صديق و دلسوز براى كوروش بازى مىكند ( بند 88 تا 89 ) . آنگاه هاتف معبد دلف را از اينكه او را فريب داده و بجنگ پارسها تشويق كرده بود سرزنش مىكند و چون جوابى قانعكننده از جانب هاتف ميشنود حق بجانب آن ميدهد و براى هميشه از حقوق خود صرفنظر مىكند ( بند 90 تا 91 )
* * * آنچه هردوت درين قسمت از كتاب خود شرح ميدهد بدون ترديد در نخستين دوران فعاليت ادبى خود تحرير كرده است . مدتها قبل از هردوت ثروت و توانگرى كرزوس و بذل و بخشش او و چرخ ناگهانى تقدير كه او را در مدتى كوتاه از اوج قدرت به قعر مذلت افكند در يونان بر سر زبانها بود و يونانيان اين پادشاه و سرنوشت
هامش
( 1 ) -Sandanis