با وقايع محقر و ناچيزى سرانجام مييابد ، درينصورت بطريق اولى رؤيا و خواب نيز ممكن است با موضوعى كاملا محقر و ناچيز سرانجام يابد « 1 » . » آستياژ پاسخ داد : « اى مغان ، من نيز مانند شما معقول و صحيح آن ميدانم كه اكنون كه اين طفل يكبار به پادشاهى انتخاب شده خواب من تحقق يافته و ديگر از ناحيهء او خطرى متوجه من نمىباشد . با اين حال ، بدقت به موضوع رسيدگى كنيد و آنچه براى خاندان من و خود شما اطمينانبخشتر است بر من بازگوئيد . » مغان به پادشاه چنين پاسخ دادند : « اى پادشاه ، صلاح ما نيز در آنست كه سلطنت تو دوام يابد . در غير اين صورت ، چنانچه سلطنت به اين طفل كه از نژاد پارس است انتقال يابد ، درحقيقت سلطنت به قومى ديگر منتقل مىشود و ما كه از قوم ماد هستيم برده و غلام خواهيم شد و پارسها ما را خارجى خواهند دانست و هيچگونه رعايت حال ما را نخواهند كرد . برعكس ، وقتى تو پادشاهى ، چون با ما هموطن هستى ، ما نيز سهمى در حكومت داريم و افتخارات بزرگى از جانب تو نصيب ما مىشود .
در اين صورت ضرورت مطلق آنست كه ما مراقب شخص تو و سلطنت تو باشيم . اگر در حال حاضر دليلى براى اضطراب و ترس تو مشاهده ميكرديم بىپرده با تو در ميان مىنهاديم . ولى اكنون كه خواب تو با واقعهاى پوچ سرانجام يافته ما از چيزى هراس نداريم و ترا نيز دعوت ميكنيم كه نگرانى نداشته باشى . و اما در بارهء اين طفل ، بهتر آنست كه او را از برابر چشم خود دور كنى و به پارس نزد پدر و مادرش بفرستى . »
121 - آستياژ از شنيدن اين سخنان بوجد آمد . پس كوروش را بحضور طلب كرد و به او چنين گفت : « فرزند من ، رؤيائى كه هنگام خواب بر من آشكار شد و سرانجامى پوچ و باطل داشت موجب شد كه با تو آن رفتار بد را كردم . اگر تو اكنون زنده
هامش
( 1 ) - در نظر مردم باستان غيبگوئى بيش از خواب اعتبار و اهميت داشت ، چه خواب ممكن بود غلط درآيد ، ولى پيشگوئى و بخصوص پيشگوئى خدايان خطاناپذير تشخيص داده ميشد . به همين جهت است كه مغان براى توجيه صحت گفتار خود در مقام مقايسه با خواب به غيبگوئى استناد ميكنند .