تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ هرودت ( فارسى ) — صفحة 209

مساهمون:

ص٢٠٩
وقتى اين تصميمات اتخاذ شد و وسايل كار مهيا گرديد ، هارپاگ تصميم گرفت كوروش را كه در پارس ميزيست از نقشهء خود مطلع كند . و چون راهها تحت نظر بود چاره را در آن ديد كه تدبيرى انديشد . پس خرگوشى آماده كرد و شكم آن را خالى كرد ، ولى به پشم‌هاى آن دست نزد و آن را سالم گذارد . آنگاه نامه‌اى كه نقشهء خود را در آن نوشته بود در شكم حيوان نهاد و پوست شكم را دوخت . پس تورى كه شكارچيان معمولا با خود داشتند بيكى از معتمدترين مردان خانهء خود داد و او را مانند يك شكارچى روانهء پارس كرد . آن مرد دستور داشت كه همين كه خرگوش را به كوروش ميدهد با صداى بلند به او بگويد كه او بدست خود آن را قطعه‌قطعه كند و هيچكس در موقع اين عمل حاضر نباشد « 1 » . 124 - آن مرد مأموريت خود را انجام داد ؛ كوروش خرگوش را گرفت ، شكم آن را در به دو نامه‌اى كه درون آن بود بيرون آورد و خواند . در آن نامه چنين نوشته شده بود : « اى پسر كامبيز ، خداوندان بر تو نظر دارند . اگر چنين نبود تو نبايد تا امروز زنده مانده باشى . پس براى انتقام از آستياژ برخيز . او قاتل تو است . اگر اراده او عملى شده بود تو اكنون مرده بودى . الطاف خداوندى و مداخلهء من موجب شد كه تو امروز زنده‌اى . تصور ميكنم كه مدتها است تو از اين ماجرا بدرستى مطلعى و ميدانى كه با تو چگونه رفتار شد و من بجرم اينكه ترا بقتل نرساندم و به گاوچران سپردم با چه مصائبى از جانب آستياژ روبرو شدم . اكنون اگر به سخنان من گوش دهى ، بر سراسر كشورى كه آستياژ سلطنت مىكند سلطنت خواهى كرد . پارس‌ها را به شورش‌برانگيز و با مادها به جنگ برخيز . اگر آستياژ براى سركوب
هامش
( 1 ) - معلوم نيست هارپاگ چه تدبيرى انديشيده بود كه خرگوش شكم‌دريده را بدون اينكه فاسد شود و بگندد به كوروش برساند . هديهء او براى آن نبوده است كه كوروش با آن طعامى براى خود ترتيب دهد ، بلكه كشتهء خرگوشى بوده كه ممكن است پوست آن را كشيده و داخل آن را كاه كرده بوده باشند . شايد قصد هارپاگ آن بود كه مأمورى كه از جانب او ميرود لاشه حيوانى همراه داشته باشد كه مشاهدهء ظاهر حال آن باطن آن را فاش نميكرد تا هرجا گماشتگان دولتى با او برخورد كردند چنين تصور كنند كه او مردى است شكارچى كه با شكار به خانه مراجعت مىكند .