تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ هرودت ( فارسى ) — صفحة 201

مساهمون:

ص٢٠١
حق و عدالت كرده‌ام . بچه‌هاى دهكده كه او نيز يكى از آنها مىباشد در ضمن بازى مرا پادشاه خود انتخاب كرده بودند و علت آن بود كه مرا بيش از ديگران شايسته آن يافته بودند . ولى در موقعى كه ديگر اطفال اوامر مرا اجرا ميكردند ، او بدان وقعى نميگذارد و چون از اطاعت امر من خوددارى كرد بمجازات خود رسيد . اكنون اگر به علت رفتارى كه در پيش گرفتم مستحق مجازات هستم ، من در اختيار تو ميباشم . » 116 - هنگامى كه كوروش به سخن گفتن مشغول بود ، ترديدى دربارهء او بخاطر آستياژ خطور كرد ، زيرا خطوط سيماى طفل در نظرش با خطوط سيماى خود شبيه آمد ، جوابى كه به پادشاه داده بود به جواب يك فرد آزاد شباهت داشت ، و از طرفى سن او با فاصله زمانى كه طفل ماندان در كوهستان رها شده بود تطبيق ميكرد . آستياژ كه از اين علائم در شگفت بود لحظه‌اى در انديشه‌اى عميق غوطه - ور شد ، ولى كوشيد كه حال عادى به خود گيرد . و چون قصد كرد آرتمبارس را بوسيله‌اى دور كند و از گاوچران در خلوت تحقيق كند به آرتمبارس چنين گفت : « آرتمبارس ، من ترتيب كار را طورى خواهم داد كه تو و فرزندت هردو راضى شويد . » پس آرتمبارس را مرخص كرد و امر كرد خدمتگزاران كوروش را به داخل قصر پادشاهى هدايت كنند . وقتى خود با گاوچران تنها ماند از او پرسيد اين طفل را از كجا بدست آورده و چه كسى او را بوى واگذار كرده است . ميتراداتس به پادشاه اطمينان داد كه او فرزند خود او است و زنى كه او را زائيده هنوز همسر او است . آستياژ به او گفت كه با اين پاسخ نادرست كار خوبى نميكند ، زيرا خود را در معرض عذاب و شكنجه‌اى طاقت‌فرسا قرار خواهد داد . و در موقعى كه باظهار اين مطلب مشغول بود به مستحفظين خود اشاره كرد تا او را بگيرند . چون او را براى شكنجه دادن ميبردند ، ناگزير حقيقت را آنچنان‌كه بود فاش كرد و سرگذشت واقعى را بدرستى از آغاز بيان كرد و در پايان سخن بالتماس افتاد و از آستياژ استدعاى عفو و بخشش كرد .