خود انتخاب كرد ، يكى را به سمت چشم پادشاه « 1 » برگزيد و ديگرى را مأمور رساندن پيغامهاى شاهى كرد « 2 » ، و بدين ترتيب براى هركس وظيفهاى تعيين كرد . يكى از اطفالى كه در بازى شركت داشت فرزند يكى از مردان معتبر ماد بنام آرتمبارس « 3 » بود . چون او حاضر نشد كارى كه كوروش به او واگذار كرده بود انجام دهد ، كوروش به ديگر اطفال امر كرد او را بگيرند . ديگر اطفال اطاعت كردند و او را گرفتند و كوروش با او بدرفتارى كرد و چند ضربت شلاق بر او نواخت . همين كه طفل آزاد شد خشمى شديد او را فراگرفت و چون فكر ميكرد كه با او رفتارى كردهاند كه شايسته او نبوده است به شهر رفت و از رفتارى كه كوروش با او كرده بود به پدر شكايت كرد . او به پدر خود نميگفت كه كوروش چنين كرده است ، زيرا در آن زمان هنوز اين اسم به او تعلق نداشت و او را پسر گاوچران ميخواندند .
آرتمبارس سخت خشمگين شد و با فرزند خود بحضور آستياژ شتافت و مدعى شد كه به او اهانتى شديد شده است ؛ و در حالى كه شانههاى فرزند خود را به پادشاه نشان ميداد چنين گفت : « اى پادشاه ، اينست اهانتى كه غلام پادشاه و پسر گاوچران به فرزند من كرده است . »
115 - وقتى آستياژ سخن آرتمبارس را شنيد و طفل او را ديد تصميم گرفت باحترام آرتمبارس انتقام طفل او را بگيرد . پس كس بدنبال گاوچران و فرزند او فرستاد و وقتى هردو بحضور او رسيدند نگاهى به كوروش افكند و به او چنين گفت : « تو كه فرزند چنين پدرى هستى ، چگونه جرأت كردى با فرزند مردى كه در اينجا حاضر است و يكى از مقربان طراز اول درگاه منست چنين بىاحترامى كنى ؟ » كوروش پاسخ داد : « اى پادشاه ، اگر من با او چنين كردهام عملى موافق
هامش
( 1 ) - « چشم پادشاه » عنوان رسمى كسانى بود كه از طرف پادشاهان ماد و هخامنشى بايالات دوردست امپراتورى مأمور ميشدند .
( 2 ) - مقايسهء صحنه اين بازى و اوامر كوروش با صحنهسازى ديوكس و اوامر او در آغاز تأسيس سلطنت خاندان ماد شايد خالى از لطف نباشد ( بند 98 همين كتاب ) .
( 3 ) -Artembares