آلات آن زينت داد و سپس به دورافتادهترين نقاط كوهستان برد و در آنجا رها كرد . سه روز كه از رها كردن طفل گذشت ، گاوچران يكى از كسانى را كه گلهها را براى چرا ميبردند براى نظارت بر حال او گماشت « 1 » و خود بديدن هارپاگ به شهر رفت و به هارپاگ گفت كه اكنون ميتواند جسد طفل را به او نشان دهد .
هارپاگ جمعى از محافظين مورد اعتماد خود را بهمراه او فرستاد و وقتى آنان با چشمان خود طفل مرده را ديدند امر كردند او را در زير خاك دفن كنند . و وقتى طفل گاوچران دفن شد ، طفل ديگر كه بعدها كوروش نام گرفت در دامان زن گاوچران كه او را بفرزندى اختيار كرده و نام ديگرى بر وى نهاده بود بزرگ شد « 2 » .
114 - وقتى طفل به سن دهسالگى رسيد ، واقعهاى رويداد كه راز او را فاش كرد .
او در دهكدهاى كه محل اسطبل گاوان بود ( و ما قبلا به آن اشاره كرديم ) « 3 » با اطفال ديگرى كه با او همسال بودند در جاده ببازى مشغول بود . اين اطفال در ضمن بازى پسر گاوچران را « 4 » بعنوان پادشاه خود انتخاب كرده بودند . پسر گاوچران به بعضى از اطفال امر كرد قصرى براى او بسازند ، عدهاى ديگر را بعنوان مستحفظ
هامش
( 1 ) - از اينجا معلوم مىشود كه ميتراداتس زيردستانى در اختيار داشته و يك گاوچران ساده نبوده و شايد سردسته و رئيس گاوچرانان بوده است .
( 2 ) - نام كوروش وقتى بر او گذارده شد كه اصالت نسب او كشف شد و معلوم شد كه او فرزند كامبيز و نوهء كوروش است . در آن موقع براى اينكه نامى از خاندان هخامنشى به او داده باشند او را بنام جد اولش كوروش ناميدند .
( 3 ) - معلوم نيست مقصود هرودت از اين عبارت چيست و در كجا از وجود اسطبل گاوان صحبت كرده است . در بند 110 فقط صحبت از گله گاوان است نه از وجود اسطبل .
( 4 ) - در محيط كوچكى كه كوروش در آن ميزيست پدر گاوچران او درحقيقت براى خود شخصيتى محسوب ميشد ( يادداشت شماره 1 بند 113 ) و به همين جهت عنوان پسر گاوچران نه تنها خفتآور نبود ، بلكه مايه سرافرازى هم بود . چون كوروش را در آن زمان پسر گاوچران خطاب ميكردند و نام اوليه او بدست فراموشى سپرده شده بود ، ظاهرا هردوت نتوانسته است نام واقعى او را قبل از اينكه كوروش ناميده شود كشف كند و همهجا او را پسر گاوچران خطاب مىكند .