ديده ميشد دچار حيرت و تعجب بودم . ولى ناگهان ضمن راه خدمتگزارى كه همراه من تا خارج شهر آمد و طفل را به من تسليم كرد آنچه دربارهء طفل ميدانست بر من فاش كرد و گفت اين طفل پسرى است كه از ماندان دختر آستياژ و كامبيز فرزند كوروش به دنيا آمده است و آستياژ فرمان قتل او را داده است . و اين طفل كه تو اكنون مشاهده ميكنى ، همان طفل است . »
112 - همين كه سخن گاوچران بپايان رسيد ، روپوش طفل را به كنار زد و او را بزن خود نشان داد . وقتى زن آن نوزاد فربه و زيبا را مشاهده كرد گريستن آغاز كرد و پاهاى شوهر خود را در آغوش گرفت و به او التماس كرد كه به هيچ قيمتى حاضر نشود اين طفل را در كوهستان رها كند . شوهر معترض بود كه او چارهاى جز اين كار ندارد ، زيرا جاسوسان هارپاگ براى تحقيق دربارهء اقدام او خواهند آمد و اگر او امر هارپاگ را اجرا نكند خود با فجيعترين مرگ روبرو خواهد شد . چون زن مشاهده كرد كه گفتار او در شوهرش مؤثر واقع نمىباشد ، تدبيرى انديشيد و به او چنين گفت : « اكنون كه حاضر نيستى اندرز مرا گوش كنى و اين طفل را در كوهستان رها نكنى ، پس آنچه به تو ميگويم انجام ده : من نيز طفلى زائيدهام كه مرده به دنيا آمده است ؛ اگر قرار است طفلى را در كوهستان رها شده مشاهده كنند ، آن طفل مرده را ببر و در كوهستان رها كن ، و ما طفل دختر آستياژ را مانند طفل خودمان بزرگ خواهيم كرد . بدين ترتيب ، نه نسبت به اربابان خود مرتكب تقصيرى شدهاى و نه ما راه بدى انتخاب كردهايم ، زيرا از يكطرف طفل مردهء ما از كفن پادشاهى و فاخر پوشيده خواهد شد ، و از طرف ديگر اين طفل زنده هم از حيات محروم نخواهد شد . »
113 - گاوچران احساس كرد كه در وضعى كه او قرار گرفته بود سخن زنش كاملا عاقلانه و معقول به نظر ميرسيد . پس دردم آنچه او گفته بود انجام داد . طفلى را كه براى كشتن بهمراه آورده بود به زن خود واگذار كرد و طفل خود را كه مرده بود برگرفت و در سبدى كه طفل زنده در آن جاى داشت قرار داد و او را با زيور -
تاريخ هرودت ( فارسى ) — صفحة 198
مساهمون: هرودت
ص١٩٨