تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ هرودت ( فارسى ) — صفحة 195

مساهمون:

ص١٩٥
و كوچك تصور مكن ، مبادا جانب دستهء ديگرى را بگيرى و مرا فريب دهى و موجب فلاكت و بدبختى آيندهء خود شوى . طفلى كه از ماندان به دنيا آمده برگير و به خانهء خود ببر و او را بقتل رسان و هرطور كه مقتضى ميدانى دفن كن . » هارپاگ پاسخ داد : « اى پادشاه ، هرگز تا اين لحظه از مردى كه در برابر تو است كارى كه بر تو خوش آيند نباشد سر نزده . سعى من آنست كه در آينده نيز هيچ خطائى نسبت به تو مرتكب نشوم . اگر در وضع فعلى صلاح تو چنين است كه امر ميدهى ، من وظيفهء خود ميدانم آنطور كه بايد به تو خدمت كنم . » 109 - وقتى هارپاگ چنين پاسخ داد ، طفل را كه قبلا براى مردن در كفن كرده بودند به او سپردند . او اشگ‌ريزان به خانهء خود رفت و همين كه به آنجا وارد شد آنچه آستياژ به او گفته بود براى زوجهء خود نقل كرد . زن او پرسيد : « اكنون تو چه تصميم دارى و چه ميخواهى بكنى ؟ » هارپاگ پاسخ داد : « قصد من آنست كه از اوامر پادشاه اطاعت نكنم . اگر عقل او زايل شود و بيش از آنچه اكنون دچار هذيان است هذيان گويد من آنكس نيستم كه در تصميم او شريك شوم و با با ارتكاب اين جنايت نسبت به او خدمتى انجام دهم . من دلايل زيادى دارم كه نبايد اين طفل را بقتل رساند . اول آنكه او از خانوادهء منست و دوم آنكه آستياژ اكنون مردى سالخورده و فاقد فرزند ذكور است . اگر بعد از مرگ او سلطنت به دخترش يعنى همان كسى برسد كه اكنون فرزند او را بدست من بقتل مىرساند ، آيا من با مخاطراتى بزرگ روبرو نخواهم شد ؟ صلاح من در اينست كه اين طفل از بين برود ، ولى بهتر آنست كه قاتل يكى از كسان آستياژ باشد ، نه از كسان من . » 110 - بعد از اين گفته ، هارپاگ دردم بيكى از گاوچرانان آستياژ پيغام داد و او را طلب كرد . اين گاوچران كه ميتراداتس « 1 » نام داشت گاوهاى پادشاه را در چراگاه‌هائى كه مناسب براى اجراى نقشه هارپاگ بود و در كوه‌هائى كه درندگان وحشى
هامش
( 1 ) -Mitradates