ميشدريشى انبوه بر صورت او ميروئيد باحتمال زياد در شهر پدازوس « 1 » كه يكى از شهرهاى كارى واقع در نزديكى هاليكارناس بوده است به گوش مؤلف رسيده .
شرح مفصلى كه هردوت در بندهاى 142 تا 151 دربارهء اقوام يونى و ديگر يونانيان ساكن آسيا و اقوام آكه « 2 » ساكن پلوپونز « 3 » نقل مىكند باحتمال زياد از يكى از كتب جغرافيائى آن عصر و شايد از يكى از آثار هكاته اخذ كرده باشد . ستايشى كه مؤلف از آبوهواى سرزمين يونى مىكند بىشباهت به مدح و ثنائى نيست كه از دهان يكى از يونىهاى دوستدار اين سرزمين شنيده شده باشد . توجهى كه مؤلف به انواع زبانهاى محلى مىكند و راه مبالغهاى كه در بيان انواع آن مىپيمايد گواه قانعكنندهايست بر اينكه منبع اين اطلاعات هكاته معروف بوده ، چه اين مؤلف براى اين مسائل اهميتى خاص قائل بوده است . شمردن نام شهرهاى آكائى « 4 » به ترتيبى كه آنها از مشرق بسوى مغرب قرار گرفتهاند يكى از خصوصيات روش هكاته است .
و اما آنچه مؤلف دربارهء تاريخ گذشتهء اين سرزمين در بندهاى 142 تا 151 بيان مىكند و اطلاعات جغرافيائى كه در اين قسمت شرح ميدهد ، باحتمال زياد منبعى كتبى نداشته . تاريخ آگاسيكلس « 5 » و تغيير شكل اجتماع « شششهرى » اقوام درى به اجتماع « پنجشهرى » و نيز خشم يونىهاى ساكن كولوفون بر شهر سيمرن و فسانه سوگند زنان كارى « 6 » كه بعد از قتل خويشان خود به عقد ازدواج مهاجرين يونانى در آمده بودند بطور يقين در هاليكارناس و سيمرن و كولوفون و ملط از دهان ساكنان محل براى مؤلف نقل شده است . هردوت دربارهء سرزمين اصلى اقوامى كه به مهاجرت به يونى پرداختند و پادشاهى
هامش
( 1 ) -Pedasos( 2 ) -Achee( 3 ) -Peloponnese( 4 ) -Achaie( 5 ) -Agasicles( 6 ) -Carie