ملط بوده باشد . و نيز ممكن است هردوت صرفا آنچه را كه شفاها از مردم در اينباره شنيده نقل كرده باشد . آنچه مسلم است ظاهرا هردوت از خصوصيات واقعى اين مجسمه و محلى كه مجسمه در آنجا مستقر بود و دلائلى كه پادشاه هخامنشى را بربودن آن برانگيخت بىخبر بوده ، چه اين حادثه را در كتاب خود بطور يقين تحريف كرده و به صورت عملى درآورده است كه محرك و منشاء اصلى آن حرصوطمع پادشاه بوده است .
فقط آن دسته از اهالى بابل كه سى سال پس از اين واقعه ميزيستهاند و هنوز نسبت به پادشاه فاتح پارس احساسات كينه و انتقام داشتهاند قادر بودهاند اين وقايع را چنين تحريف كنند و براى خارجيانى نظير هردوت نقل كنند و آنانرا دچار اشتباه سازند . بنابراين ترديدى نيست كه منبع اطلاعات هردوت نسبت به اين قسمت از مطالب كتاب خود گفتهء اهالى بابل است .
اكنون بايد ديد هردوت نيتوكريس « 1 » را از كجا شناخته و اين ملكهء خيالى را كه هرگز وجود خارجى نداشته از كجا يافته و چگونه كارهاى بزرگ يكى از پادشاهان بزرگ را كه كمى قبل از لابينت « 2 » يا نبونيد سلطنت ميكرده به اين ملكهء خيالى نسبت داده و او را مادر نبونيد معرفى كرده است . حدس زده مىشود پادشاهى كه هردوت اقدامات او را به اين ملكه نسبت ميدهد بخت النصر معروف باشد . نام پارسى بخت النصر كه در زمان هخامنشيان در بابل نيز بر سر زبانها بود بنوكودراكارا « 3 » است . نكتهء جالب اينست كه اين نام براى يونانيان بيشتر به نام يك زن شبيه بوده است . باحتمال زياد اولين كسى كه بخت النصر را زن تصور كرده يك نفر يونانى بوده كه زبان پارسى نميدانسته و اسم اين پادشاه را آنطور كه پارسها تلفظ ميكردهاند « نبوكودراكارا » به گوش شنيده . وقتى هردوت در بند 100 از كتاب دوم دربارهء ملكهء مصر كه او نيز نيتوكريس نام داشت سخن ميگويد ، اضافه مىكند كه اين ملكه با ملكهء بابل هم اسم بوده . شايد بتوان همين گفتهء مؤلف را بمنزلهء اعتراف سادهاى دانست بر اينكه او
هامش
( 1 ) -Nitocris( 2 ) -Labynete( 3 ) -Nabukudracara