تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ هرودت ( فارسى ) — صفحة 177

مساهمون:

ص١٧٧
از سوى ديگر نسبت به ادعاى هردوت در جائى كه مدعى است كه اين آرامگاه را خود به چشم ديده نميتوان ترديد كرد . و آنچه ظاهرا با حقيقت وفق نميدهد مطالبى است كه استرابون و آرين و ديودور دربارهء ويران شدن اين معبد بدست خشايارشا نقل كرده‌اند . يك قرن بعد از آنكه هردوت اثر خود را تأليف كرده است ، معاصرين اسكندر كه چندان از پارس‌ها خوششان نمىآمد خساراتى را كه بتدريج با گذشت زمان به اين بناها وارد شده بود نشانه‌اى از غارت و آسيب عمدى پارس‌ها تصور كرده بودند ، ولى دلائل و شواهد زيادى در دست است كه ثابت مىكند پرستش معبد ازاژيل حتى در زمان خشايارشا و بعد از سال 479 قبل از ميلاد كه بادعاى بعضى سال ويران شدن آنست ادامه داشته . اگر هم از طرف خشايارشا آسيبى به اين بنا وارد شده بطور يقين آسيبى كلى نبوده و هرگز نميتوان گفت اين بنا بدست اين پادشاه ويران شد ، چه غارت كردن يك معبد را نميتوان ويران كردن ناميد . قسمتى از تاريخ هردوت كه بيش از ديگر قسمت‌هاى آن شايستهء توجه و دقت فراوان است مطالبى است كه مؤلف در بند 183 دربارهء ربودن يكى از مجسمه‌هاى بزرگ زرين بدست خشايارشا نقل مىكند . باحتمال زياد اين مجسمه يكى از مجسمه‌هاى بزرگ مردوك خداوند بزرگ و حامى بابل بوده است و شايد همان مجسمه‌اى بوده كه مردم بابل در آغاز سال نو با تشريفاتى خاص در شهر گردش ميداده‌اند . در مواقعى كه شهر مردوك بدست يكى از پادشاهان خارجى تسخير ميشد ، گاه پادشاه فاتح براى مجسم كردن اطاعت و انقياد اهالى اين مجسمهء مقدس را باسارت ميبرد . عقيدهء برخى آنست كه محرك فاتحين در اين عمل آن بود كه بعد از آنها غاصبين سلطنت نتوانند هنگام شروع سال نو به عادت آن زمان « دست مجسمه را بگيرند » و خداوند مردوك آنانرا بعنوان « پادشاه بابل » منصوب نكند . سناخريب اولين فاتحى بود كه اين مجسمه را باسارت برد و بعد از او خشايارشا است كه در سال 479 قبل از ميلاد پس از آنكه سلطنت بابل را رسما منقرص كرد اين مجسمه را با خود برد . احتمال ميرود هردوت اين مطلب را از كتاب يكى از مؤلفانى كه به عصر او نزديك بوده اخذ كرده و شايد اين مؤلف ديونيزيوس از اهل
تاريخ هرودت ( فارسى ) — صفحة 177 | هرودت / هادى هدايتى