را ميدانند كه آنقدر پير شود تا بسن قربانى شدن برسد و خويشانش او را قربانى كنند و گوشت او را بخورند ، و كسانى را كه به مرض درگذرند نميخورند و در خاك مدفون ميكنند ؛ در حالى كه سترابون اضافه مىكند كه هركس به مرض بميرد نجس محسوب مىشود و بايد طعمهء حيوانات وحشى شود . به آنچه هردوت دربارهء ساكنان جزاير رود آراكس مينويسد ، سترابون اضافه مىكند كه ساكنان اين جزاير از پوست درختان براى خود لباس تهيه ميكنند و شيرهء بعضى ميوهها را ميآشامند . به آنچه هردوت در بارهء ساكنان قفقاز گفته است ، سترابون اضافه مىكند كه آنها از حيث حيوانات فقيرند و براى پشم و شير از آنها نگهدارى ميكنند .
آيا ممكن است آنچه سترابون بر گفته هردوت افزوده همان قسمتهائى بوده باشد كه اين دو مورخ در يكى از كتب تاريخى زمان خود ديدهاند و هردوت توجهى بدانها نكرده و يا اهميت كمترى براى آنها قائل شده و از نقل آنها صرفنظر كرده ولى سترابون به ذكر تمام آن مبادرت ورزيده ؟ باحتمال زياد جواب اين سؤال منفى است ، چه اولا در بسيارى از موارد روايت هردوت درست در جهت عكس روايت سترابون مىباشد و اين مطلب خود مؤيد آنست كه اين دو مورخ از يك منبع الهام نگرفتهاند .
مثلا هردوت ميگويد در موقعى كه پارسها حيوانى قربانى ميكنند نوار بر گردن آن نمىآويزند ، در حالى كه سترابون مدعى است كه چنين ميكنند . هردوت ميگويد گوشت قربانى را بر بسترى از چمن سبز و بخصوص از شبدر تازه قرار ميدهند ؛ در حالى كه سترابون مدعى است كه آن را بر روى بسترى از گياه خرزهره قرار ميدهند .
هردوت مدعى است كه در پارس اطفال تا سن پنج سالگى در مقابل چشمان پدر ظاهر نميشوند و جوانان تا سن بيست سالگى بآموختن اسبسوارى و تيراندازى و به كار بردن نيزه و حقيقتگوئى مشغول ميباشند ؛ سترابون مدعى است كه اطفال تا سن چهارده سالگى در مقابل پدر ظاهر نميشوند و تا سن بيست و چهار سالگى بآموختن آن فنون مشغولند .
ثانيا در بعضى موارد كه سترابون خود صريحا اعلام مىكند كه مطلب را از
تاريخ هرودت ( فارسى ) — صفحة 171
مساهمون: هرودت
ص١٧١