بهترين فصل سال به ستيز با رودى بىروح و بىجان پردازد .
سرگذشت شورش پاكتيس « 1 » و جنگهاى مازارس « 2 » و هارپاگ در يونى « 3 » و ائولى « 4 » و كارى « 5 » به صورت افسانهاى منظم و مرتب نقل شده و به همين جهت تصور ميرود هردوت براى تهيهء آن از يكى از كتب تاريخى موجود در عصر خود استفاده كرده است .
شارون « 6 » از اهل لامپساك « 7 » كتابى داشته كه امروز قسمتهائى از آن بوسيلهء پلوتارك « 8 » براى ما باقى مانده . اگر اين وقايع را از روى اين قسمتها كه از شارون باقى است قضاوت كنيم ، بايد گفت هردوت در اينباره بذكر حوادث و نقل وقايع قناعت كرده و از شرح و تفسير بيشترى كه در قطعات شارون مشاهده مىشود صرفنظر كرده است .
بطور كلى آنچه هردوت به صورت حكايت و داستان نقل مىكند ، باحتمال زياد شفاها از دهان ساكنان نقاطى شنيده كه خود بدانجا سفر كرده و از نزديك با مردم آن تماس گرفته : در شهر ملط كه ساكنان آن بموقع با كوروش كنار آمدند ( بند 141 ) و همنژادان خود را در ديگر شهرها به علت رفتار ناشيانهاى كه در برابر مهاجم در پيش گرفتند سرزنش كردند ، در سارد كه عناصر پارسى نفوذ داشتند و اقدام شگفت لاكرينس « 9 » خاطرهاى فراموشناشدنى از خود باقى گذارده بود ، در اسپارت ، در كيمه « 10 » ، در فوسه « 11 » ، در تئوس « 12 » ، در آبدر « 13 » ، در كيند « 14 » ، در پداسوس « 15 » ، در گزانتوس و در ديگر نقاط ، همه
هامش
( 1 ) -Pactyes( 2 ) -Mazares( 3 ) -Ionie( 4 ) -Eolie( 5 ) -Carie( 6 ) -Charon( 7 ) -Lampsaque( 8 ) -Plutarque( 9 ) -Lacrines( 10 ) -Kime( 11 ) -Phocee( 12 ) -Theos( 13 ) -Abdere( 14 ) -Cnide( 15 ) -Pedasos