جا مؤلف مطالب را از دهان اهل محل شنيده و در كتاب خود نقل كرده است .
آنچه مؤلف دربارهء خصوصيات نژادى اقوام مختلف ذكر مىكند از بسيارى لحاظ با آنچه سترابون « 1 » دربارهء همان اقوام مينويسد شباهتى تام دارد و شايد به همين جهت عدهاى عقيده دارند كه هردوت و سترابون هردو كتاب خود را از منبعى مشترك كه باحتمال زياد كتاب هكاته معروف است اخذ كردهاند و از روى آن رونوشت برداشتهاند .
در نظر اول ، چنين به نظر ميرسد كه واقعا چنين بوده است و اين دو مورخ هردو از هكاته رونوشت برداشتهاند ، زيرا علاوه بر مطالبى كه در اينباره هردو مورخ نقل ميكنند و كاملا باهم شباهت دارد ، سترابون مطالب ديگرى اضافه مىكند كه در كتاب هردوت يافت نميشود . مثلا دربارهء حراج دوشيزگان بابلى سترابون ضمن تكرار آنچه هردوت گفته اضافه مىكند كه ادارهء اين كار به عهده « سه مرد عاقلى بود كه هريك رياست قبيلهاى را به عهده داشتند » . دربارهء فحشاى زنان بابلى ، سترابون مدعى است كه دوشيزگان بموجب امر هاتف يكى از معابد به اين عمل تن درميدادند . دربارهء غسل تهذيب كه بعد از هر عمل مقاربت در بابل مرسوم بود ، سترابون اضافه مىكند كه اين غسل نظير غسلى است كه پس از دست زدن بيك ميت انجام ميدهند ( ولى توضيح نميدهد در كجا ، در بابل يا در يونان ؟ ) . دربارهء تدفين مردگان با عسل ، سترابون اضافه مىكند كه آنان خورشيد را ميترا « 2 » ميناميدند . هردوت ميگويد كه پارسها هربار كه قربانى به خداوندان اهدا ميكردند گوشت آن را به خانه ميبردند ، سترابون اضافه مىكند كه بعقيدهء پارسها خداوند فقط طالب روان قربانى است و به گوشت آن توجهى ندارد .
هردوت ميگويد كه پارسها در مجارى آب ادرار نمىكنند و آب دهان نمىاندازند و دستورو نمىشويند ؛ سترابون اضافه مىكند كه آنان در مجارى آب لاشه حيوانات يا هرچيز نجس ديگرى نمىافكنند . هردوت ميگويد كه ماساژتها سعادتمند كسى
هامش
( 1 ) -Strabon( 2 ) -Mithra