مسائلى از قبيل نسب مادرى كوروش ، رابطهء خويشاوندى او با آستياژ و وجود شخصى بنام ماندان قابل بحث و محل ترديد است . وقتى انسان سرگذشت كوروش را در كتاب هردوت مطالعه مىكند چنين احساس مىكند كه مؤلف سعى دارد تلخى شكست را در نظر مادها با ايجاد رابطهء نزديك خويشاوندى بين كوروش و آستياژ تسكين دهد و نشان دهد كه اگر امروز آنها مطيع و منقاد پارسها هستند ، لا اقل زمانى بر آنها فرمانروائى مطلق داشتهاند چه صحيح است كه آنكس كه امروز بر آنها حكومت مىكند فاتح آنها محسوب مىشود ، ولى چون خون خود آنان در عروق او جارى است ، نسبت به آنان خارجى نيست . اينجاست كه نسبت به قول هردوت دربارهء منبع اطلاعات او ترديد ميتوان كرد و بىاختيار اين سؤال مطرح مىشود كه آيا مؤلف بر خلاف ادعاى خود بجاى مراجعه به « چند نفر پارسى » از چند نفر از اهل ماد كسب خبر نكرده است . اسناد و منابع موثقى در دست است كه ثابت مىكند ، همانطور كه هردوت مدعى است ، آخرين پادشاه ماد در نتيجهء خيانت يكى از فرماندهان خود كه هارپاگ نام داشت سرنگون شده است . در ضمن جنگى كه با كوروش درگرفت قسمتى از سپاهيان آستياژ بدشمن پيوست ، در حالى كه هارپاگ بدون ترديد فرمانده يا يكى از فرماندهان اين نهضت بوده است .
با اينكه هارپاگ اينچنين به پادشاه خود خيانت كرد ، همهجا در تاريخ هردوت ( باستثناى بند 129 ) از او به نيكى ياد مىشود و همهجا آستياژ پادشاه قانونى و مشروع كشور ماد در نقشى نفرتآور مجسم مىشود . در برابر او هارپاگ نقش كسى را بازى مىكند كه شرافتمندانه از حيثيت خود دفاع مىكند و هموطنان خود را از قيد ظلم و جور پادشاه سفاك ميرهاند . از يك طرف احساسات ملى قوم ماد نسبت به او برانگيخته نيست ، و از جانب ديگر پارسها خود را مديون او ميدانند و او را نجاتدهندهء كوروش و عامل مؤثر پيشرفت كار او ميدانند . اگر از مطالب بند 129 صرفنظر كنيم ، در سراسر آنچه هردوت تحت عنوان « تاريخ كوروش » نقل مىكند ، مؤلف همهجا ميكوشد هارپاگ را در وضعى مجسم كند كه خواننده حق بجانب او دهد ؛ عذر او را در نظر مادها قابل قبول جلوه ميدهد و پارسها را به حقشناسى نسبت به او تشويق مىكند .
تاريخ هرودت ( فارسى ) — صفحة 164
مساهمون: هرودت
ص١٦٤