خوابى كه از آستياژ نقل مىكند باحتمال زياد در اصل از دو تمدن مختلف سرچشمه گرفته ، ولى در هر حال اجتماع آنها در يك افسانه از ابتكارات مؤلف نيست و بطور قطع اين عمل قبل از او صورت گرفته بوده . رفتارى كه آستياژ پس از خواب اول در پيش گرفت و نيز حقير و كوچك شمردن يكى از نجيبزادگان پارس نبايد اصل و منشائى يونانى داشته باشد . همچنين است نقشى كه به هارپاگ در مورد رها كردن كودك در كوهستان نسبت دادهاند . اگر در اصل اين روايت براى هارپاگ نقشى در ارتكاب اين جنايت مشاهده نميشد ، قطعا اين نقش را بعدها براى او ايجاد كردهاند تا وسيلهاى براى توجيه خيانت هارپاگ يافت شود ، چه همانطور كه ميدانيم بعد از اين واقعه هارپاگ تمام كوشش خود را براى ترتيب دادن توطئهاى عليه پادشاه قانونى وقت به كار برد و بنابراين لازم بود براى توجيه اين رفتار او وسيلهاى يافت . ظاهرا هردوت و ديگر نويسندگان و مورخان يونانى نام سپاكو « 1 » و ميتراداتس « 2 » را براى پدر و مادر كوروش اختراع نكردهاند و احتمال ميرود كه اين دو نام مظهر افسانهاى بسيار كهن و قديمى باشد كه بموجب آن كوروش فرزند خداوند ميترا و طفل شيرخوارى بود كه در آغوش اين الهه پرورش يافته . مسائل بسيارى در كتاب هردوت مطرح است كه بيشتر رنگ محلى دارد و با افكار و اخلاق و عادات و رسوم آسيائى بهتر تطبيق مىكند .
ازين قبيل است مداخلهء مغان بعنوان مفسر خواب پادشاه و مشاور مخصوص او ، رفتار آستياژ نسبت به آنان و طرز فجيعى كه آنان بمجازات اشتباه تفسير خواب رسيديد ، اطاعت كوركورانه هارپاگ از اوامر پادشاه ، حسابهائى كه او مانند يك دربارى با تدبير ميكرد ، اعتماد كاملى كه به غلامان خود ابراز كرد ، شعف و شادى زائدى كه از دعوت پادشاه و احتمال مقربشدن در درگاه او احساس ميكرد ، تسليم ظاهرى به شديدترين عذابهاى روحى ، ذكر چندين مقام دربارى پوچ در موقعى كه كوروش در بازى با كودكان نقش پادشاه را به عهده داشت ، اشاره به نظارت مأمورين و جاسوسان پادشاه بر راهها و جادهها ، اطاعت پارسها از هوىوهوس سادهء حاكم ادعائى خود ،
هامش
( 1 ) -Spaco( 2 ) -Mitradates