ساكنان شهرهاى خود در تئوس « 1 » تشكيل دهند ، همانها كه حاضر نشدند پيشنهاد بياس « 2 » از اهل پرين « 3 » را كه خواهان تأسيس يك مهاجرنشين مشترك بنام پانيونيون بود عملى كنند ، در برابر كوروش مانند ملتى واحد و متشكل قد علم كردند . اين علت و علل ديگر موجب شد كه بجاى آنكه مؤلف در قسمت اول اين كتاب در ضمن شرح سرگذشت كرزوس از سرزمين يونى سخن گويد ، در قسمت دوم آن يعنى در « تاريخ كوروش » از آن ياد كند . ولى بعضى از محققان معتقدند كه علت اتخاذ اين رويه آنست كه هردوت بعد از « تاريخ كرزوس » نقشه تأليف كتاب ديگرى تحت عنوان كلى « تاريخ پارس » داشته و وقتى بعد نقشه خود را تغيير داده و تاريخ پارس را تجزيه كرده و قسمتى از آن را تحت عنوان « تاريخ كوروش » به كتاب اول خود اختصاص داده به اين مطلب توجهى نكرده و آنچه دربارهء ساكنان سرزمين يونى در كتاب مستقل « تاريخ پارس » نوشته عينا به « تاريخ كوروش » منتقل كرده است .
- در بند 160 هردوت شرح ميدهد چگونه اهالى كيوس « 4 » مدتها از استعمال محصولات سرزمين آتارنوس « 5 » كه بعنوان پاداش خيانت خود در برابر تسليم پاكتيس « 6 » دريافت كرده بودند خوددارى كردند . شرح اين مطلب از چند سطر تجاوز نميكند و به علت اختصار و ايجازى كه مؤلف در بيان آن به كار برده ذكر آن چندان بىموقع به نظر نميرسد .
- در بند 165 مؤلف مختصرى دربارهء سفرهاى بحرى طويل اهالى فوسه در مديترانه غربى و روابط آنها با آرگانتونيوس « 7 » پادشاه تارتسوس « 8 » سخن ميگويد و قصدش از بيان اين مطلب آنست كه نشان دهد چگونه اهالى فوسه توانستند در برابر
هامش
( 1 ) -Teos( 2 ) -Bias( 3 ) -Priene( 4 ) -Chios( 5 ) -Atarnos( 6 ) -Pactyes( 7 ) -Arganthonios( 8 ) -Tartessos