اين جنگها فقط بشرح دو جنگ كه بيش از ديگر جنگها شايستهء ذكر تشخيص ميدهد ميپردازد . يكى از اين دو جنگ ، جنگى است كه كوروش براى تسخير بابل بدان دست زد و جنگ دوم جنگى است كه در طى آن خود شربت شهادت نوشيد و چشم از جهان بربست .
از آغاز تا پايان اين قسمت عبارات معترضه متعددى دربارهء مطالب تاريخى و جغرافيائى و نژادشناسى و آثار باستانى مشاهده مىشود كه گاهوبيگاهء سلسله زنجير حوادث را ميگسلد و به شرح مطالبى خارج از موضوع ميپردازد . اين عبارات و جملات معترضه و گريز از مطالب اصلى كه در سراسر قسمت سوم « تاريخ كوروش » جلب نظر مىكند از اين قرار است :
- در بند 93 هردوت شرح مفصلى از شهر اكباتان و حصارهاى متمركز و دندانههاى رنگارنگ آن نقل مىكند . از آنچه دربارهء اين شهر و تشريفاتى كه در دربار ديوكس معمول بود نقل مىكند قصدش آنست كه نقش مؤسس خاندان ماد را بزرگ جلوه دهد و شخصيت او را چنان كه بود و حتى بزرگتر از آن بخواننده معرفى كند .
- در بند 101 قبايل مختلف ماد را نام ميبرد . قصد او از ذكر اين مطلب آنست كه نشان دهد چگونه ديوكس موفق شد تمام اين قبايل را به صورت قوم و ملتى واحد متحد كند .
- از بند 102 تا 105 مطلب به شرح احوال سكاهاى آسيا تعلق دارد . چون زمانى سكاها با حملات مكرر خود امپراتورى ماد را متزلزل كرده بودند ، مقتضى بود كه مؤلف مختصرى دربارهء علت اين مهاجمات ، خط سير مهاجمين ، طول مدت و طرز حكومت و چگونگى پايان سلطهء آنان سخن گويد . آنچه مؤلف دربارهء راه مستقيمى كه از كولشيد « 1 » به سرزمين ماد ميرفت و قراردادى كه مهاجمين قوم سيت با پسامتيكوس « 2 » پادشاه مصر بستند و رفتار خلاف اخلاق آنها در آسكالون « 3 » و مجازاتى كه
هامش
( 1 ) -Colchide( 2 ) -Psametichos( 3 ) -Ascalon