3 - قسمت سوم « تاريخ كوروش » كه از بند 177 تا پايان كتاب اول هردوت ادامه دارد مربوط است به شرح سرگذشت تسخير بابل و جنگ كوروش با اقوام ماشاژت « 1 » . مولف در اين قسمت ميكوشد جنگهاى كوروش را به صورت نوعى مظهر احساسات جاهطلبى و تمايلات ناشى از كشورگشائى او جلوه دهد و درحقيقت ثابت كند كه همين ميل به كشورگشائى و جهانگيرى پارسها بعدها موجب هجوم آنان به سرزمين يونان بوده است . هردوت به اين استدلال خود عقيده دارد و مكرر به اين مطلب اشاره مىكند . مثلا دربارهء علت حملهء كوروش به بابل مدعى است كه علت اين واقعه آن بود كه كوروش نميتوانست آرام گيرد و با تمام اقوام مجاور خود به ستيز برميخاست .
در بند 190 هردوت چنين گويد : « ساكنان بابل . . . چون در جنگ مغلوب شدند به داخل شهر پناه بردند . ولى چون از قبل ميدانستند كه كوروش آرام نخواهد نشست و مشاهده مىكردند كه او مشغول جنگ با تمام اقوام و ملل مىباشد . . . » ( بند 190 ) .
هردوت در ذكر علت جنگ كوروش با ماساژتها نيز از همين فكر الهام ميگيرد و اين جنگ را نيز نتيجهء تمايلات توسعهطلبى و جهانگيرى كوروش ميداند و در بند 204 چنين ميگويد : « عواملى كه كورش را به اين جنگ تشويق و تحريص ميكرد متعدد و در عين حال قانعكننده بود . چه اولا كوروش از حيث نژاد و اصالت خود را فوق بشر عادى تصور ميكرد ، و ثانيا در تمام جنگهاى خود با موفقيت و پيروزى روبرو شده بود و هرجا كه او اراده كرده بود به جنگ بپردازد ، قومى كه مورد حمله قرار ميگرفت چارهاى جز اطاعت نداشت . »
هردوت به شرحى كه خود مدعى است نه تنها از ديگر نقشههاى جنگى كوروش مطلع بود ( بند 153 ) ، بلكه از ديگر جنگهائى كه كوروش بدان پرداخت اطلاع داشت ( بند 177 ) و احتمال ميرود اگر فرصت و حوصلهء بيشترى داشت بشرح اين جنگها نيز ميپرداخت . بهرحال ، همانطور كه خود در بند 177 اشاره مىكند ، از بين
هامش
( 1 ) -Massagetes