زلال كه همچون آينه مىدرخشيد . تنديس مفرغى اسبى در حالت جهش و مجسمه شيرى سنگى در باغ و كنار آب بود . باريكه راهى بهطور مورّب به بيرون كاخ مىرفت . به سطحهاى بالاى اين باغ رفتيم ، تا در انتهاى آن به قفسهاى وحوش رسيديم . در دو قفس ببرهاى نر و ماده نگاه مىداشتند ، با سه بچه آنها . ماده ببر پير كه طول قامتش 5 ، 2 ذرع مىشد به ديدن ما خشمگين شد ؛ از جا برخاست و نعرهاى كشيد و خواست از قفس بيرون بيايد . فرياد و جستنش همچون رعد بود ، و وحشت كرديم ؛ اما يكى از باغبانهاى همراهمان كه پرورشدهندهء اين وحوش بود و به آنها خوراك مىداد دستش را درون قفس ببرها كرد و خواست كه آرام باشد ؛ و آن ببر ستيهنده ناگهان سر به زير انداخت و به آرامى نزديك آمد و گذاشت تا پشتش را نوازش كنند ، و همچون بچه گربهاى ملوس و نوازشخواه نمود . به ديدن اين صحنه مبهوت شديم .
با پايان گرفتن ديدارمان ، از محوطه كاخ بيرون آمديم و جلوى دروازه به كشتى نشستيم و به اقامتگاهمان در پرا بازگشتيم . گفتند كه در سراسر خاك عثمانى بيش از ده كاخ سلطنتى به اين عظمت هست . در همين مسير كه بر آبهاى به سفر مىرفتيم ، در ساحل دو سوى آن چندين كاخ ديديم .
پنجشنبه 17 ، برفى .
سلطان در نماز جماعت
جمعه 18 ، كمى برفى :
چون امروز جمعه و روز نماز جماعت است ، و سلطان [ عبد الحميد دوم ] برابر معمول در اين روز براى نماز به مسجد مىآيد ، براى ديدن اين مراسم پيش از هنگام نماز ظهر از اقامتگاهمان همراه حقى بيك صاحبمنصب بحريه [ و مأمور پذيرايى و همراهى ما ] نزديك مسجد آمديم . اين مسجد در شمال پرا و پايين تپه در شمال شرق كاخ يلدوز [ ؟ ] واقع است . جلوى مسجد كه رسيديم ديديم كه حدود سه فوج لشكر پياده در آنجا به صف ايستادهاند . افراد يكى از اين فوجها سياهپوست بودند و همه تفنگ پىبادى مارتينى
Peabody Martini
داشتند ؛ كولهپشتى همراهشان نبود ، همه خوشبنيه و ورزيده مىنمودند ، و پيدا بود كه سرباز ورزيدهاند ، برابر نظام لشكرى عثمانى ، اين 60 سرباز به چند واحد تقسيم شده بود و هر دسته پرچم نظامى افراشته داشت .
پس از چندى سلطان سوار بر اسب از راه رسيد ، و پياده شد و در اسكورت چند ده امير لشكرى و بحرى به درون مسجد رفت . در اين مدت ، اركستر نظامى موسيقى مىنواخت و