تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه فورو كاوا ( فارسى ) — صفحة 320

مساهمون:

ص٣٢٠

قصر جديد

از خزانه كه بيرون آمديم به يك عمارت تازه ساخته شده رسيديم . اين كاخ طرز اروپايى داشت و بسيار بزرگ و شكوهمند بود ، با چشم‌انداز شهر و خيابان‌هاى پرا و اسكودار و نيز درياى مرمره و تنگه به سفر . آواى حركت و رفت‌وآمد انواع سفاين نظامى و تجارى بر آب در اينجا به گوش مىآمد . بناهاى ساخته شده پشت‌درپشت هم [ بر شيب كوه ] در چشم‌انداز بود ، و صداى حركت چرخ [ كالسكه ] و اسب و آواز ساز شنيده مىشد . دورنمايى گسترده و رنگارنگ و بسيار دل‌انگيز در پيش رو بود . كاخ ساخته شده به شيوهء قديم عثمانى و تالار محل برگزارى مراسم برنشستن سلطان و بار دادن [ به خواص ] و گفت‌وگوهاى محرمانه و كتابخانه اين كاخ را تماشا كرديم ؛ همه در نهايت شكوه و گيرايى بود .

صداى آب و خدمتگزاران لال

كنار اتاقى كه محل گفت‌وگوهاى محرمانه است فوارهء آب نصب كرده‌اند ، و گفتند كه هنگام چنين مذاكراتى رفت‌وآمد [ ديگران ] به اينجا قدغن است و صداى ريختن آب از فواره هم مانع شنود بيرونىها مىشود . خدمتگزاران خاصه شاه به رسم معمول از ديرباز همه لال هستند تا نتوانند اسرارى را كه احيانا مىشنوند در بيرون بازگويند . گويا از كودكى زبانشان را مىبرند و لالشان مىكنند . اين رفتار بسيار بيرحمانه است ، و گويا تازگىها كمتر چنين كارى مىكنند .

رسم بد انعام خواستن

در ميان ديدارمان از اين كاخ ، يكى از خدمتگزاران قصر آمد و آستينم را كشيد و دستش را پنهانى [ از ديگر خدمه قصر ] دراز كرد . حس كردم كه او انعام و پول مىخواهد ، اما وانمود كردم كه متوجه رفتار و درخواستش نشده‌ام . پيشتر آقاى پيرسون انگليسى از رسم و عادت انعام و رشوه گرفتن در اين مملكت ياد كرده و اين نمونه را برايمان حكايت كرده بود : « روزى به يكى از دواير ديوانى رفتم . در اينجا چند صاحب‌منصب در لباس نظامى پيش آمدند و انعام و پول خواستند . [ براى خلاص شدن از شرّ آنها ] گفتم كه فرداى آن به اقامتگاهم بيايند تا انعامشان را بدهم . روز ديگر كه صاحب‌منصبان براى گرفتن انعام آمدند ، شمارشان به بيست نفر رسيده بود . » با اين تجربه كه براى خودم پيش آمد ، دريافتم كه داستان آقاى پيرسون درست بوده است .

مسجد اياصوفيه

پس از ديدن كاخ [ توپقاپىسراى ] از دروازهء آن بيرون آمديم و به سوى جنوب رفتيم تا به