فوجهاى احترام پيشفنگ كرده و به حال احترام ايستاده بودند . سلطان به قدم آهسته از برابر فوجها گذشت و به درون مسجد رفت . پس از سى - چهل دقيقه كه بازگشت ، اينبار به كالسكه نشست و در ميان چند افسر كه سواره كالسكه را همراهى مىكردند روانه شد . صفهاى سربازان گارد احترام هم بههم خورد ، و ما نيز راه بازگشتن در پيش گرفتيم . سر راهمان به يك فوج بحريه كه در حال مراجعت به مقرشان بودند برخورديم . آنها كه كالسكهمان را ديدند ايستادند و برابر ما صف اراستند و [ نوازندگانشان ] موسيقى نواختند و سربازان پيشفنگ كردند و رسم احترام بهجا آوردند . اين ادب و رفتارشان برايمان بسيار دلانگيز بود ، و در دل احساس شوق بسيار و به زبان ابراز تشكر فراوان كرديم .
اعطاى نشان
پس از رسيدن به اقامتگاهمان كه براى خوردن شام سر ميز نشستيم ، فرستادهء دربار از راه رسيد و پيغام سلطان را رساند كه براى فردا شب ما را به شام دعوت كرده و نيز به يوشيدا ماساهارو نشان درجه سوم « مجيّديه » و به يوكوياما ماگوايچيرو و من هم از درجه چهارم همين نشان اعطا كرده بودند . به فرستادگان دربار و حاملان نشان انعام داديم .
قصر سلطان
شنبه 19 ، ابرى :
در ساعت 6 بعدازظهر لباس [ رسمى ] پوشيديم و به كالسكه نشستيم و به كاخ يلدوز [ ؟ ] رسيديم ، و از همان دروازهاى كه در باريابى پيشمان وارد شده بوديم به درون رفتيم . حدود دويست - سيصد ذرع كه در باغ پيش رفتيم ، به عمارت بزرگى رسيديم و در برابر آن از كالسكه پياده شديم . از پلگان سنگى بالا رفتيم و به اتاق انتظار باريابى رسيديم . در اينجا منيف بيگ پيشخدمت مخصوص و حقى بيگ امير بحريه از ما استقبال كردند ، و با آنها به گفتوگو نشستيم .
ديدار با صدراعظم
پس از چندى دو نفر از اعيان دولت ، سعيد پاشا صدراعظم و عثمان وزير لشكر ، گذرشان به اينجا افتاد . به ديدن آنها از جا برخاستيم ، و از مهماننوازى گرم [ دولت و قشون ] تشكر كرديم . سعيد پاشا حدود 40 ساله مىنمود و ريزنقش و سيهچرده بود ، با چشمانى حاكى از ذكاوت و رفتارى تند و چابك .