كاخ تابستانى
پايين پلگان [ در طبقه همكف ] هم چند ده اتاق بود ، و در ميان تالار بزرگ اينجا حوضى بزرگ با فواره ساخته شده و كف اتاق و ديواره و كف حوض همه از سنگ مرمر فرش شده بود . اين حوض اكنون آب نداشت ، اما گويا تابستانها كه سلطان در اينجا روز مىگذراند حوض را از آب چشمه زلال پر مىكنند تا هوا را خنك بكند . عظمت و زيبايى اين قصر به اندازهاى بود كه به وصف درنمىآيد . از تجمّل دستگاه سلطنتى عثمانى شنيده بودم ؛ اما تصور نمىكردم كه تا اين درجه باشد .
تأمّل در حال و كار انسان
در برابر اين عظمت و تجمل ، به نظرم آمد كه ما مردم شرق آسيا در خانههاى تنگ و باريك مىگذرانيم و سراهامان كوچك است ، و چنين قصرهاى عظيم و چشمگير در تصورمان نمىگنجد . در گفتوگو با همسفران ، احساس خود را پس از ديدن اين قصرها به گونهاى نشان مىداديم ؛ يكى گفت : « عمر انسان كوتاه است ، و يقينى نيست كه پس از درگذشتنم به بهشت بروم . پس اگر در ميان همين زندگى [ چندى ] در اين كاخ زرين سركنم ، نهايت خوشبختى است . اگر فقط يك روز هم عمر كنم ، اما در اينجا باشم باز مىارزد . « 1 » » دومى گفت : « احساست را مىفهم ؛ اما من كه هيچ نمىخواهم [ به جاى سلطان عثمانى ] مقيم اين كاخ باشم اما در جهنمى كه شش قدرت اروپايى برايم ساختهاند رنج بكشم و به عذاب بگذرانم . « 2 » » سومى گفت : « بهشت و جهنم در نهايت همان در مناسبات ميان مردم [ و احساس ما در زندگى ] است .
ما در اين زندگى مىتوانيم در بهشت بگذرانيم ؛ پس چرا بايد نگران رفتن به جهنم باشيم ؟ » در ميان گفتوگو و خنده ، از عمارت اصلى كاخ بيرون آمديم و به باغ بيرون عمارت رسيديم .
آبنما و باغ نباتات و وحوش
اين باغ در سراشيب كوهى كه پشت عمارت است پلهپله ساخته شده ، و در هر سطح عمارتى بنا شده است . نماى آن به محوطهسازى باغهاى ژاپن مانند است . . . . در اين باغ درختان كمياب و گل و بوتههاى نادر و عجيب كاشته شده ، و ميان آن حوض زيبايى بود لبريز از آبى مواج و
هامش
( 1 ) . به احتمال ، اشاره است به اين سخن كنفوسيوس كه اگر عمر به كوتاهى بامداد تا شامگاهى باشد امّا خوش بگذرد ، مىارزد .
( 2 ) . اشاره است به فشار شش دولت اروپايى به عثمانى و تقسيم مستملكات آن پس از آنكه ، دو سال پيشتر ، از روسيه شكست خورد .