ايستگاههاى متعدد توقف كرديم ] . . . و در ساعت ده و 3 دقيقه به . . . پايتخت قديم گرجستان رسيديم . . . . در چشماندازمان ، پايين پرتگاه ، در كوه نقبزده و خانه ساخته بودند . اين حفرهها از دور به نقش مهرهايى [ بر دامن طبيعت ] مانند بود . . . . در جاهاى بسيار در مسيرمان بقاياى عمارت اميران قديم بود ، و بر سر كوهى دو - سه زيارتگاه و قصر قديمى ديديم . آب [ خروشان ] رود به سنگ و صخره مىخورد و صداى آنكه در كوهستان طنين مىانداخت گويى فريادى است در افسوس ويران شدن آبادىهاى قديم . . . پس از چندى در سوى راست مسيرمان قريهاى ديديم كه در آنجا جريان آب رودخانه سنگ و صخره را سوراخ و خانهها و حفرههايى در آن درست كرده بود . . . . در ساعت يازده و 55 دقيقه به جايى رسيديم كه كوى و گذر پهن داشت ، و بالاى تپه ميان اين آبادى قصرى قديمى ديده مىشد . اينجا و آنجا دههايى مىديديم با كشتزارهاى آباد .
ترن كوهستانى
قطار رفتهرفته به راه سربالاى كوهستان افتاد ، و يك لوكوموتيو هم به پشت ترن بستند تا بتواند سربالايى را بگذراند . اينجا انتهاى خاك گرجستان بود . كمى جلوتر از اينجا در جنوب مسيرمان ناحيهاى است كه مىگويند كه مردمش از زن و مرد زيباروىترين انسانهاى روى زميناند . كمكم باز به راه كوهستان افتاديم ، و اينجا برف تكهتكه ميان كشتزارها باقى مانده و منظرهاى بسيار دلانگيز ساخته بود . اراضى غرب تفليس بيشتر تاكستان بود ؛ اما در اين ناحيه همهجا غله كاشته بودند . . . . قطار از گردنه بالاى كوه راند و در ساعت دو و 15 دقيقه به پوتى رسيد . از اينجا كه قله كوه است راه سرازير مىشود ، پس لوكوموتيوى را كه به پشت قطار وصل كرده بودند باز كردند . . . .
پوتى
سر راهمان [ نزديك پوتى ] چندى پيش رود طغيان كرده و اينجا و آنجا هنوز بر زمين آب ايستاده بود . پس ترن آهسته مىراند . ساعت نه و 55 دقيقه به پوتى
Poti
رسيديم . پيش از آن كه پياده شويم ، رئيس پليس شهر و چند نفر ديگر كه به استقبالمان به ايستگاه آمده بودند به ما خوشامد گفتند . آنگاه به هتل جاكوست [ ؟ ] راهنمايىمان كردند ، و يك پليس براى حفاظت از ما گذاشتند . چون پيش از رسيدنمان از تفليس دستور گرفته بودند ، استقبال گرم و توجه و مراقبت تامى نشان دادند . تا به هتل برسيم و اسباب سفر را باز كنيم ساعت ده و 10 دقيقه شب شد . امروز 290 ورست راه پيموديم .