قشون كه پياده مىرفت برخورديم ؛ اما افرادش صف مرتبى نداشتند . اين سربازها همه تفنگ وردان
Werdan
با خود داشتند ، و نيز 30 تايى اسب لشكرى كه باروت و ساير اسباب و مهمات نظامى بار آنها بود ، و هفت - هشت درشكه بنه قشون . اين همه را شايد به آسياى مركزى مىفرستادند .
قازان شهر ؛ مردم غارنشين
پس از طى كردن شانزده و نيم ورست ، در ساعت ده و 45 دقيقه به قازانشهر [ ؟ ] رسيديم .
ساعت يك بعدازظهر از اينجا روانه شديم ، و دوازده و نيم ورست كه راه سپرديم در ساعت سه و 20 دقيقه به ايستگاهى رسيديم . در اين مسيرمان از سرازير و سربالاى كوتاهى كه ساكنان آن نواحى همه در غارها زندگى مىكردند و بيرون منازلشان به خاكريز بالاى لانه مورچگان شبيه بود ، گذشتيم . گمان دارم كه امروز نمونهاى از رسم و راه زندگى مردم اعصار نخستين را ديديم . ساعت شش و ربع از اينجا به راه افتاديم و 11 ورست پيموديم ، و ساعت هفت و 45 دقيقه به زارسكى [ ؟ ] رسيديم . از اين ايستگاه هم در ساعت هشت و ربع روانه شديم و ساعت 9 ، در 13 ورستى اينجا ، به سراگول [ ] رسيديم . چاپارخانه اين ايستگاه بسيار كوچك بود و اتاقش گنجايش همه ما را نداشت ، پس اينبار هم شب را در درشكه گذراندم . باد و باران بسيار بود و زحمت و آزار فراوان داد .
تفليس
سهشنبه 25 ، باران ، و بعدازظهر باد تند شمالى و بسيار سرد :
امروز 55 ورست پيش رفتيم . در ساعت هشت و ده دقيقه روانه شديم و پس از 5 / 12 ورست راه پيمودن ساعت نه و 20 دقيقه در ايستگاه . . . اسب عوض كرديم . در ساعت نه و 40 دقيقه باز به راه افتاديم و در ساعت ده و 40 دقيقه ، در 5 / 8 ورستى ايستگاه پيشين ، در . . . فرود آمديم . ظهر هنگام از اينجا روانه شديم و پس از پيمودن 22 ورست در ساعت 3 به ياكوجا [ ؟ ] رسيديم . در ساعت سه و 40 دقيقه از اينجا حركت كرديم و ، پس از پيمودن 12 ورست ، در ساعت چهار و 45 دقيقه به ايستگاه بعدى رسيديم . در اين مسير باد شمالى چنان هواى سردى همراه داشت كه تا مغز استخوانم نفوذ مىكرد . ساعت 5 و 20 دقيقه از اينجا روانه و در فاصله 10 ورستى وارد شهر تفليس شديم ، و در ساعت شش و ربع در « هتل اروپا » فرود آمديم .
امروز در ميان راه به چند درشكه برخورديم ، و چنين پنداشتم كه [ وسايل و مهمات نظامى ] براى جنگ با تركمانان مىبرند .