و تنم را خيس مىكرد و نمىگذاشت خواب به چشمم بنشيند . گهگاه از خواب مىپريدم و باز چشمم گرم مىشد . آفتاب كه زد و هوا روشن شد ، از درشكه بيرون آمدم و با يك فنجان چاى خود را گرم كردم ، و پندارى كه جان تازه يافتم .
راندن در راه پربرف
چهارشنبه 19 ، ابرى :
راه امروزمان 88 ورست بود . جايى كه ديشب منزل كرديم بزرگترين آبادى سر راهمان بود و خانه [ و دكان ] زياد داشت . پس اينجا خوراك و آذوقه خريديم و در ساعت نه و نيم به راه افتاديم . هماكنون برف از باريدن باز ايستاده بود . در راه برف پوشيده كه رفتيم و به بالاى كوه رسيديم ديديم كه همهجا را تا دوردستها برف گرفته و چشماندازمان يكدست سفيد است .
در ساعت يازده و نيم در ايستگاه شارازينسكى [ ؟ ] اسب عوض كرديم . تا اينجا 25 / 18 ورست آمده بوديم . ساعت دوازده و ربع باز روانه شديم ، و راهمان به كوهستان سختگذرى كه يكى از رشتهكوههاى قفقاز بود ، افتاد . از ديروز رفتهرفته وارد ارتفاعات قفقاز شديم . در اين بلندىها ابر و مه هوا دور و برمان را گرفت چنانكه بيش از يكقدمى خود را نمىديديم ؛ اما يكباره بادى وزيد و ابر و مه ناپديد شد و در دوردستها كوههاى بلند راستقامت در چشماندازمان آمد . اين دگرگونى تند و ناگهانى هوا شگفتانگيز بود .
گيوكچاى
از ساعت 2 كمكم به راه سرازير كوه افتاديم . اينجا در كمركش كوهستان راهى بسيار خوب ساختهاند كه مارپيچ مىرود . سرانجام به پايين كوه رسيديم و در ساعت دو و 47 دقيقه در چاپارخانه قريه . . . فرود آمديم . در اين بخش از منزل امروز 19 ورست و سه ربع راه پيموده بوديم . اينجا كه رسيديم هيچ برفى ننشسته ، و زمين سرسبز بود و باغ و كشتزار پيشچشم .
كوهى كه از آن گذشته بوديم در پشت سر ديده مىشد . ابر گرد قله را گرفته و بالاى كوه را نا پيدا ساخته بود ، و از اينجا مىشد بلندى آن را تصور كرد .
ساعت سه و بيست دقيقه از اينجا به راه افتاديم و در ميان جلگه پيش رفتيم ، و در ساعت 5 و نيم به كورورى [ ؟ ] در 21 ورستى رسيديم . كمى آسوديم و در ساعت ده و پنجاه دقيقه باز روانه شديم ، و 35 دقيقه پس از نيمه شب كه 15 ورست پيش آمده بوديم در كاراماريان [ ؟ ] اسب عوض كرديم و شبانه راه پيموديم تا كه در ساعت سه و نيم ، نزديك سحرگاه ، در چاپارخانه گيوگچاى فرود آمديم . در اين بخش آخر منزل امروز 15 ورست آمده بوديم .