ساعت 8 شب به بندر آستارا رسيديم ، و نيمهشب نيز كشتى در بندر لنكران ايستاد و پس از يكى دو ساعت باز به راه افتاد . اين كشتى وسعتى نداشت و به سفاين كوچك ژاپنى كه ، با ظرفيتى حدود 220 تن بار ، در درياى درونى ژاپن
( Setonaikai )
[ و ميان جزاير اصلى ] در رفت و آمدند ، مانند بود .
در راه باكو
پنجشنبه 13 ، صاف :
از ديروز كوههاى نزديك ساحل غربى درياى خزر به فاصله چندفرسخى پيوسته در چشماندازمان بود ، تا كه عصر هنگام به بندر باكو در مملكت روسيه ، كه گويا 180 ميل دريايى از انزلى فاصله دارد ، رسيديم . امروز كه مطابق با يكم ژانويه [ به تقويم روسى ] است ، گمركخانه بسته است و مسافران نمىتوانند اجازه پياده شدن به خشكى بگيرند ؛ پس در كشتى مانديم . باد تند مىوزيد و امواج خيلى بلند برمىخاست .
نفت باكو
جمعه 14 ، كمى ابرى :
در ساعت 9 صبح كشتىمان پيشرفت و در بندرگاه پهلو گرفت ، و به ساحل پياده شديم و در هتل دوزرمانى [ دوژرمنى ؟ ] منزل گرفتيم . اينجا [ - باكو ] بندرى در يك خليج كوچك كنارهء غربى درياى خزر بود . جمعيت اين شهر 20 هزار نفر و حال و هوايش تا اندازهاى اروپايى است ، و دكان زياد ، اما جاى ديدنىاى نداشت . بر سر كوهى يك قصر و قلعه قديم بود مركب از عمارات و گذرها . گفتند كه در فاصله 16 ميل انگليسى اينجا يك ميدان نفتى است . نفت كالاى تجارى عمدهء اين بندر است ، كه بيشتر آن به ايران صادر مىشود . آب آشاميدنى اينجا بسيار شور و تقريبا غيرقابل خوردن بود .
سفر با درشكه
شنبه 15 ، كمى ابرى :
در پى كرايه كردن درشكهاى براى رفتن به تفليس ، كرسىنشين قفقاز بوديم و در باكو مانديم .
امروز باد تندى مىآمد و نتوانستيم بيرون برويم .