پيربازار
اكبر خان ، حاكم انزلى كه به آنجا مىرفتيم ، تا ميان راه به استقبالمان آمد . از او به گرمى تشكر كرديم . در ساعت سه و نيم به پيربازار رسيديم . اين آبادى كنار رود كوچكى به پهناى حدود 30 ذرع است . در اينجا مىبايست به مقصد انزلى به كرجى بنشستيم . چندى منتظر رسيدن اثاثه سفرمان [ كه از پى مىآمد ] شديم ، و در ساعت چهار با كرجى به راه افتاديم . اين كرجى را كه ساخت فرنگ بود و اتاق و عرشه در چند طبقه داشت ، به امر حاكم برايمان آماده كرده بودند .
كرجى پارويى به سوى پايين رودخانه راند ، و در اين مسير ديديم كه خاك حاصلخيز و زمين پوشيده از جنگل است .
مرداب انزلى
عصر هنگام كه هوا تاريك مىشد به ميان مرداب كه نى بسيار در آن روييده بود رسيديم .
مرغابى زيادى ديديم كه بر آب شنا مىكردند . اين رودخانه بسيار پاياب بود و كرجى چندبار به گل نشست . سرانجام از رود بزرگ و پهناورى گذشتيم و ساعت 8 شب به بندر انزلى رسيديم . گويا در اين منزل 4 فرسخ راه پيموديم .
بندر انزلى
انزلى در ساحل جنوبى درياى خزر است . راه آبى به اينجا باريك و آب كمعمق بود . در ناحيه مردابى اين مسير هم كه در خاك ايران و ناحيه وسيعى است ، اينجا و آنجا آبها به هم پيوسته و مسير آبى باريكى ساخته است . در سوى چپ دهانه مرداب كه به درياى خزر مىرسد ناحيه شنزار هموار [ همان بندر انزلى ] افتاده است كه گويا حدود 2000 نفر جمعيت دارد . در اينجا يك عمارت سلطنتى در ميان باغ هست كه با طرح هشتگوشه و پنج طبقه ساختهاند ، و مانند برج معبد بودايى [ - پاگودا ] مىنمايد . رنگ و طرح و نقشاندازى توى اين عمارت بسيار ديدنى بود .
در محوطه باغ اينجا درختان زيتون [ نارنج ؟ ] كاشتهاند ، كه در اين فصل ميوههاى بسيار آن رسيده و همچون گردنبندهايى به شاخهها آويخته بود . ما در عمارت اصلى اينجا منزل داشتيم . اكبر خان حاكم انزلى و كارگزار امور خارجه ما را [ به شام ] دعوت و پذيرايى بسيار خوبى كرد .