آتشبازى
پس از پايان برنامه موسيقى و رقص ، از عمارت مركزى بيرون آمديم و به بالاخانه سردر دار الحكومه كه بلند و جايگاه ديدن جشن بود رفتيم . در صحنه پيش رويمان [ در باغ ] هفت پسربچه دايره مىزدند و با مهارت مىچرخيدند و مىرقصيدند . جز اين ، چندگونه آتشبازى هم شد . مردم شهر به تماشا آمده و گرداگرد عمارت حكومتى را گرفته بودند . براى متفرق كردن آنها هم آتشبازى به كار بردند ؛ به اين طرز كه مردى كه اسبى ساخته شده از كاغذ را كه ميانش سوراخى داشت به كمر بسته و صورت سواركار پيدا كرده بود ، بر پشت اين اسب كاغذى ترقه و اسباب آتشبازى گذاشت و آن را روشن كردند ، و دم اسب با آتشبازى گرداب مانند روشن شد و او تند ميان مردم دويد و با ترقه و جرقه آتش آنان را فرارى داد .
مردم از هرسو شتابان و با سروصدا مىدويدند و اين منظره مايهء شادمانى [ ميهمانان كه از بالاخانه سردر نگاه مىكردند ] شد . ساعت 10 شب شده بود كه جشن پايان گرفت . پس خداحافظى كرديم و برگشتيم .
سرگرم كردن مهمانان با ساز و نقاره
شنبه 8 ، ابرى :
فردا از اينجا روانه مىشديم تا به بندر انزلى كه ساحل جنوبى درياى خزر است برويم ، پس اسباب سفرمان را آماده كرديم .
بعدازظهر به سفارش ميزبانمان درشكه سوار شديم و در حومه رشت گردش و تماشا كرديم . ديدنى خاصى نبود . اما حس كرديم كه مناظر كشتزارها و دهات حالوهواى ژاپن را دارد . امشب هم ميزبانمان سه نوازندهء سنتور و تنبك آورده بود كه بنوازند و ما را از دلتنگى درآوردند . سنتور و تنبك مشابه همين سازها بود كه در تهران ديده بوديم .
مهماندارى على خان
يكشنبه 9 ، صاف :
چون امروز روانه مىشديم ، ميزبانمان يك تپانچه با گلولههاى آن به من هديه داد ، و به ديگران هم كتاب يا چيزى ديگر پيشكش كرد تا آداب مهماننوازى را بهجا آورده باشد . در ساعت 3 [ بعدازظهر ] از خانه ميزبانمان به راه افتاديم . او كالسكه و اسب در اختيارمان گذاشت و چهار سوار سرباز و يك مترجم و نيز يك اسب يدكى همراهمان كرد .