على خان ، كارگزار امور خارجه
در ساعت هفت و نيم شب به چاپارخانهاى بيرون شهر رشت رسيديم ؛ اما اينجا كثيف بود و نتوانستيم منزل كنيم . ناچار [ همان شبانه ] وارد شهر رشت شديم و سراغ على خان كارگزار امور خارجه و سرتيپ سوم را گرفتيم ، و نامهاى را كه از تهران همراه آورده بوديم به او رسانديم . على خان [ به استقبالمان آمد ] و ما را به بالاخانه منزلش برد و پذيرايى گرمى از ما كرد ، و توانستيم در اينجا بياساييم .
اين منزل آخر ، از قدوم تا رشت ، 6 فرسخ راه بود . سفرمان از تهران تا اينجا هفت روز كشيد ، و بر روى هم 54 فرسخ راه پيموديم . در اين ميان يك روز در قزوين مانديم .
رشت
پنجشنبه 6 ، صاف :
شهر رشت كه مركز جمعيت ناحيه جنوبى درياى خزر است ، والىنشين ايالت گيلان است و حدود 000 ، 20 نفر جمعيت و خاكى حاصلخيز دارد ، و فراوردههايى مانند برنج و ابريشم و چوب و خاويار ، كه تخم ماهى نمكسود و فشرده است ، و بسيارى چيزهاى گوناگون ديگر در اينجا فراهم مىآيد . اين ايالت را از آبادترين و پرثروتترين نواحى ايران مىدانند .
حكومت ايران در اينجا والى و كارگزار امور خارجه و مأموران ديگر گمارده است تا به امور عمومى و روابط خارجى برسند . شهر رشت هم آباد و پررونق است . ساختمانهاى اينجا از چوب ساخته شده و بامها با سفالهاى سرخ يا سياهرنگ پوشيده شده و بامها لبهدار و جلو آمده است تا آب باران روان شود ، و كموبيش به طرز بامهاى چينى است . اين بناها با ساختمانهاى [ خشت و گلى ] نواحى [ مركزى و ] جنوبى ايران يكسره تفاوت دارد . كشتزار و باغها هم آباد است و انواع گل و ميوه بسيار ، اما هوا مطبوع نيست ؛ هميشه مرطوب است و اين رطوبت در تابستان بيشتر مىشود .
ديدار با والى
امروز صبح از سوى والى چاى و شيرينى و چيزهاى ديگر هديه آوردند ، و بعدازظهر والى حدود ده نوكر با كالسكه و اسب فرستاد و براى ديدن او به اقامتگاهش رفتيم . نام او عبد الله خان و حدود 30 ساله بود . گويا در دستگاه نايب السلطنه [ كامران ميرزا وزير جنگ ] فراش بوده و رفتهرفته ترقى كرده و مقام حكومت گيلان را گرفته بود . در ميان گفتوگو يادآور شد كه فردا سالروز ميلاد شاه است و جشن مىگيرند ، و ما را به اين جشن دعوت كرد .